جعفر شهرى باف
377
طهران قديم ( فارسى )
كم كم اين دوستى از قصر ملك تا خانه * خانه را از رخ او غيرت فرخار كنم از قضا گر خر او لنگ شد و بارش ماند * خر به دو بخشم تا بارش را بار كنم ! « 25 » نيز اين شعر دربارهء سيگار از : تا رخت به اين چرخ ستمكار كشيدم * از خوبرخان زحمت و آزار كشيدم بر گردنم از بس غلِ سيگار بيفتاد * مردم ز بس از سيمتنان بار كشيدم تا طعم ز سيگار مرا در دهن آمد * لذات چپق را خط پرگار كشيدم زين پس من و تخت فنر و راحت سيگار ! * بس ، هر چه چپق در پس ديوار كشيدم ادبار چپق بين كه « چپق » داد پريروى * ليكن همه مىگفت كه « سيگار » كشيدم اين گونه گشايش كه خدا داد به كارم * از زحمت تنگى است كه بسيار كشيدم بارى ، اگر امروزه اتومبيلهاى رنگارنگ و جوراجور ، وسيلهء عشقبازى جوانان گرديده ، يا زينتآلات گوناگون از قبيل قالپاقهاى پرهاى و چراغهاى متعدد و پروژكتور و بوق گاوى و موزيكى و آويختن عروسك و سگ و نصب راديو ضبط و بلندگوى و تسمهكشى اتاق و نوار شبرنگ و بيرون آوردن چرخها و اضافه كردن كاربورات و برداشتن انبار اگزز و غيره تفاخر و نشاط مىكنند آن روزها هم به خرها و يابوهاى خود و زين و برگ و يراق و جهاز آنها فخر مىكردند و به پرورش اسب و ماديان و يابو و الاغ ، عشق مىورزيدند ، كه از جملهء يابوبازان پر و پا قرص خوشسليقه ، يكى را هم بايد والد خود معرفى بكنم كه كرههايى را از هنگام ولادت گردن و دست و پايشان را تا خوش تركيب و خوش حركت شوند و در هنگام سوارى كاملا يورتمه « 26 » و ريز حركت كنند مهار « 27 » كرده تربيت مىنمود و عصرها مرا جلو زين نشانيده با يك دنيا تفاخر سربالايى و
--> ( 25 ) . يكى از شواهد اين رغبت كثيف از مردم آن زمان به جنس ذكور . ( 26 ) . بين قدمرو و چهارنعل ، حركتى نرم سريع كه با قدمهاى كوتاه باشد . ( 27 ) . از دهانه و زير پوزهء حيوان دو تسمه ، مانند دهانه گذرانده به پالان او محكم مىكردند تا پشت گردنش برجسته بنمايد و جهت يكنواخت و منظم شدن پاى او طنابهايى ضربدر ( * ) مانند به دست و پاى او به مچبندهايش ، به اين گونه كه دست راست او را به پاى چپ و دست چپش را به پاى راستش مهار مىكردند مىبستند و جهت قشنگى ، وسط ضربدر طنابها را گره زده منگوله مىآويختند .