جعفر شهرى باف
376
طهران قديم ( فارسى )
يك عباى نو بوشهرى اعلا بر دوش * آستر تافته يا مخمل گلدار كنم كيسه را پر كنم از اشرفى « 22 » و امپريال « 23 » * جاى زر خاك به دامان طلبكار كنم چون رود يار همه عصر سوى قصرِ ملك * من هم البته همه عصر همين كار كنم روم آنجا ولى از راه نه از بيراهه * كار را بايد پوشيده ز انظار كنم چون رسيدم ، خر خود پيش خر او بندم * خود به تقريبى جا در برِ آن يار كنم روز اول طرف او نكنم هيچ نگاه * من همه كار به اسلوب و بهنجار كنم پا به روى پا انداخته با صوت جلى * قهوهچى را به بر خويشتن احضار كنم شربت و بستنى و قهوه و چايى خواهم * گر چه ميلم نبود خواهش هر چار كنم وقت برخاستن از جيب كشم كيسه برون * هر چه اندر ته كيسه است نگونسار كنم اشرفىها به بر ديدهء او بشمارم * بعد يك مبلغ بر قهوهچى ايثار كنم مىنپرسم كه چه دادى و چه قيمت خواهى * جاى صرف دو درم بذل دو دينار كنم خر به زير آرم و بنشينم و آيم سوى شهر * يك دو روز اين عمل خود را تكرار كنم تا پسر مشدى ما بر سر بازار آيد * طرح يك مكرى چون مردم مكار كنم روزى افسار الاغم را بندم به درخت * گرهش سستتر از عهد سپهدار « 24 » كنم خرمن بركشد افسار و جهد بر خر او * محشر خر كه شنيدى تو پديدار كنم دو خر افتند بهم بنده ميانجى گردم * كار ميرآخور و اقدام جلودار كنم به خر خود لگدى چند زنم بر پك و پوز * به خر او چو رسم نازش و تيمار كنم عاقبت كار چو تنها نرود از پيشم * صاحب آن خر ديگر را احضار كنم به همين شيوه ميان خود و آن شوخپسر * پايهء صحبت و الفت را سُتوار كنم گر بپرسد ز من آن خوب كه اين خر خر كيست ؟ * پيشكشش گويم و در بردنش اصرار كنم بعد از آن چاى بيارند و نهم خدمت او * عرض خدمت را شايسته و سرشار كنم پشت چايى چپقى چند به نافش بندم * هم در آن لحظه منش واقف اسرار كنم
--> ( 22 ) . سكهاى به اندازهء نيم پهلوى ، كمى نازكتر در 18 نخود وزن . ( 23 ) . سكهاى طلا بزرگتر از اشرفى . ( 24 ) . يكى از فاتحان تهران در زمان محمد عليشاه بر سر منازعهء مشروطه و مستبد كه هنوز نوكرهايش خاكريز خندقها را تصرف نكرده بودند با يك حملهء مجاهدين پا به فرار نهاد ! چند روزى نيز در زمان احمد شاه صدارت يافت .