جعفر شهرى باف

354

طهران قديم ( فارسى )

سوار بر اسب شلاق بدست بدون لحظه‌اى استراحت دادن كه گويى دشمنانى را به اسارت مىبرند و آنها را تازاندن و به جاى خدمات صحرايى به دوردستها و دور از انظار ، مقصرينشان را كه مثلا جرمشان تقاضاى نصف نان بيشتر يا مقدارى غذاى اضافى يا شكايت از نرسيدن قند و چاى بوده است ، به زير چوبهاى درختهاى بيابان انداختن تا آنجا كه خون با ضربات چوب از كفلهايشان فوران بكند و صدها پاپوشهاى ديگر از طريق ربودن تفنگ و سرنيزه و ديگر اشياء نظامى و تحويلى ايشان و پس از آن به محاكمه و مجازاتشان كشانيدن ، و خلاصه محدوده‌اى كه صدها مرتبه شكنجه‌زاتر از زندان محمد عليشاه و بدتر از اردوگاه اسراى بىپناهى كه در چنگال دشمنان خون‌آشامى از قبيل يك نواره « 98 » و دو نواره و سه نواره و يك ستاره و دو ستاره و سه ستاره و يك تا سه قپّه‌ى ياورى ( سرگردى ) تا سرهنگى . و تاج و ستاره بالاتر گرفتار شده باشند . اين ، باغشاه نيم قرن پيش بود و باغشاهى را هم از شهريور 1320 در هجوم متفقين به ياد مىآورم كه همان تفنگ و مسلسلهاى ( برنو ) « 99 » يى كه ته و لوله و گلنگدن « 100 » و هر شكاف و منفذ و زاويهء آنها با دستمال سفيد ، آزمايش مىشد كه مبادا سرباز هنگام مشق ميدان ته آنها را به زمين گذارده يا در نگاهدارى و نظافت و گردگيرى آنها اهمال ورزيده باشد چون خرمنهاى هيزم با لوله و

--> ( 98 ) . وكيل چپ و بالاتر از او را كه دو نوار روى بازو داشت وكيل راست و سه نواريش را سه نوارى و به متلك ( سه نوارينه ) مىگفتند . وكيل چپ كه چون يكى از آنها را بقال سر كوچه‌اش به او احترام نگذارد كشكش مىداند ، وقتى وكيل‌باشى مىشود نوارهاى بازويش را به نشانه‌ى تفهيم وكيل باشى شدن به او نشان داده مىگويد يك نوارينه را مىگفتى كشكينه ، دو نوارينه را مىگفتى كشكينه ! كه بقال به ميان حرفش دويده مىگويد سه نوارينه و بالاترش هم كشكينه و نوارينه و كشكينه جزو متلك‌ها مىشود . ( 99 ) . دربارهء اسلحهء برنو مىگفتند كه چون دولت آلمان اسلحه‌سازيش « كه پس از جنگ اول جهانى از ساختن آن ممنوع بوده است » كشف مىشود فى الفور مهر علامت ايران بر آنها مىزند و همه را سفارش دولت ايران معرفى مىكند و مجانى تحويل ايران مىدهد ، تبليغى بود كه دربارهء بلندى اقبال ايران و زمامدار تازه‌اش رضا شاه ميكردند ! ( 100 ) . آلتى از تفنگ كه فشنگ را در خود مىگيرد و داخل و خارج مىكند .