جعفر شهرى باف
355
طهران قديم ( فارسى )
قنداقهاى شكسته تلنبار شده بىصاحب و محافظ در معرض يغماى اين و آن قرار گرفته بود و اسبهاى ( مجار ) توپكشى كه هر يك به چهارده هزار تومان و بالاتر خريده شده بود و مانند اشياء عتيقه از آنها مواظبت به عمل مىآمد و از فرماندهى سپاه به سركشىشان مىآمدند ، از اصطبلها بيرون كشيده به فروش رفته به جاى يابوى كودكشى به چهار چرخهها بسته شدند ! و اسبهاى سواره نظام ، كه لاى لنبرها و زير بغلها و بيضتينشان با دستمال جيب صاحب منصب آزمايش مىشد كه از رسيدگى و نظافت آنها كوتاهى نشده باشد و واى به حال سرباز بيچارهاى كه عرق بدن اسبش داراى بوى بد باشد يا اندك اثر چرك به دستمال گذارده باشد ! همراه همان تفنگها و مسلسلها زير پاى كرد و لر و شاهسون و تركمن ياغى قرار گرفته جهت انتقام از همان فرماندهان به سوى عصيان و طغيان مىشتافتند ! چه شده بود ؟ فقط نارنجكى در تپههاى عباس آباد ميان ذغالسنگها و نارنجكى ميان كپه خاكستر يكى از كورهپزخانههاى بيرون دروازهء شاه عبد العظيم افتاده ايران مورد هجوم متفقين قرار گرفته بود ! آنگاه همان فرماندهان و درجهدارانى كه از هيبتشان لرزه بر اندام سرباز افتاده سينهها را در برابر صفوف گروهان و گردان و هنگ سپر كرده به احترام قدومشان ( قراول بيرون ) « 101 » مىكردند و به برخورد در خيابان بايد جهتشان ( جبهه ) « 102 » بسته در حاشيهء لالهزار و استانبول ، رستم دستان و سام نريمانهايى بودند كه با درجه و نشان و حمايل و ( واكسيلبند ) « 103 » هاى خود فخر بر زمين و آسمان مىفروختند ، از همان دو نارنجك و چهار برگ اعلاميه كه در روحيهء افراد عادى ، مختصر تغييرى نگذارد ، آنچنان فرار را بر قرار ترجيح دادند كه در صندوقخانهها و پستوها مخفى بشوند ، چنان كه موشى بوى گربه شنيده باشد و آن چنان ترس در وجودشان و وحشت سراپايشان را فرا گيرد كه چادر سياه ، چادر
--> ( 101 ) . نوعى اداى احترام به صاحبمنصبان ارشد كه افراد كشيك همگى بايد جلوش پيشفنگ بكشند . ( 102 ) . كنار رفتن سرباز از جلو راه ما فوق و رو به سمت وى ايستادن و پا كوبيدن و دست بالا گذاردن و تا دور شدن كامل او رو به طرفش داشتن . ( 103 ) . رشته طنابهاى سفيد يا رنگهاى ديگر كه صاحبان درجه به تشويق يا ارتقاء مقام از دوش و سينه بياويزند .