جعفر شهرى باف
347
طهران قديم ( فارسى )
البته اين قاعده براى سرهاى كم رشك و شپش بود كه سرهاى بعضى از دختران كه از فرط رشك سفيد شده بود ، چارهاش آن بود كه شب هنگام موهاى او را به نفت آغشته نموده ، دستمال بسته صبح ( رشككش ) كنند و ترتيب اين كار نيز آن بود كه دانههاى شانهاى را چپ و راست نخ بسته به شانه زدن سر بپردازند و اين بهترين كارى بود كه مىتوانست قلع ماده نموده ريز و درشت رشك و شپشها را كه توسط نفت باد كرده شانهگير شده به نخهاى دندههاى شانه ، گير مىكردند دور نمايند و اطمينان كامل وقتى حاصل مىشد كه نوبتى هم اين عمل را با ( مر كروج ) « 67 » كه در آب حل كرده به جاى نفت به كار برند تكرار بكنند . كار رشككشى بوسيلهء شانه كار هر كس نبود كه لازمهء تخصص مىآمد و در هر محل بيش از دو سه نفر آن را نمىدانستند ، از آن رو كه اولا نخ بستن به خود شانه بود كه بايد يكنواخت و با نخ بىگره و بطور منظم انجام بگيرد و ديگر شانه زدن مو كه از سر موها شروع كنند و هر بار شانه را به زمين زده بتكانند و اندك اندك كه به انتها و ريشهء مو رسانيده آن را كاملا ( خار ) « 68 » و تميز بكنند ! بايد گفت كه تولد اين جانور در سر و موى دختران نه همه از جهت عدم نظافت و استطاعت مالى در امر پاكيزگى و امثال آن بود ، بلكه اكثرا از اين رهگذر كه دختر نبايد تا به خانهء شوهر نرفته است به سر و بر خويش ور رفته به آرايش بپردازد كه شانه زدن موى سر نيز از جملهء همين امور به حساب مىآمد كه بايست از آن اجتناب بكند ، و مخصوصا زدودن موى سفلا كه بايد نشانهى بكارتش بوده و چون جز واجبى هم دستور و وسيلهى ديگر نداشت و واجبى هم دخترگى ( بكارت ) را ( سفيد ) يعنى خراب مينمود كه از آن سخت بايد اجتناب بكنند . نوع ديگر شپشى هم به نام ( شپشه ) بود كه به اندازهء بچه شپش با دست و پاى قوى در پوست بدن فرو رفته زيادتر در ميان موهاى زهار و فرج ظاهر مىگرديد كه جز با كندن و مجروح ساختن از جاى خويش جدا نمىگرديد و در
--> ( 67 ) . جيوهء خشك ، مركوركروم . ( 68 ) . افشان ، لفظى كه در برابر « كرك » يعنى شانه نخورده به كار مىرود .