جعفر شهرى باف

346

طهران قديم ( فارسى )

ديگر در صورت استطاعت خريد هيزم و ذغال . جوشاندن البسه مخصوصا با خاك تنباكو « 63 » و جهت سر و تن مدتى در خزينهء آب گرم حمام ايستادن و سر در زير آب داشتن و ديگر ماليدن آب تنباكو به موها بود تا دفع آنان به صورت خفه ساختن بشود . ديگر گرفتن البسه بر روى شعلهء آتش يا حرارت منقل بود كه صداى اسفند بكنند ! و بهترين قاعده براى اين كار ، حرارت تنور تازه خاموش شده‌ى نانوايى تافتونى بود كه پشت و روى لباس را بر روى هرم آن گرفته پس از چند دقيقه در آن تكان بدهند . و اما دور كردن شپشهاى سر و بدن بود كه قواعد ديگرى را ايجاب مينمود به اين دستور كه اگر دارندهء جانور پسر يا مرد بود ساده‌ترين كارش آنكه سرش را تيغ انداخته بتراشند و موى بدنش را واجبى « 64 » گذارند . اما در آن وقت كه از سر زير آب كردن و آب تنباكو نيز كارى ساخته نشده بود . و براى زنان و دختران ، عمل سرتراشى موجب ننگ و نامه شده « 65 » مقدور نمىگرديد . تنها چارهء آن جستن بود كه بايد بوسيلهء شخص ديگرى انجام پذيرد ، به اين ترتيب كه سر صاحب حشره را بر روى زانو گذاشته به جستجوى آن پردازند ، كارى بود تفريحى كه براى صاحب شپش و شپش‌كش ، هر دو با لذت مىآمد ! ليكن به همان اندازه كه جستن سر آرام‌بخش و نشئه‌آلود بود ، كشيدن رشك « 66 » كه به ريشهء موها چسبيده بوده زجرآور و آزاردهنده مىگرديد ؛ از آنجا كه با هر كشيدن آنها كه بايد با جفت كردن دو سر ناخن شست و سبابه انجام گيرد غالبا مو نيز ريشه‌كن گرديده درد و مرارت مىآورد .

--> ( 63 ) . خاك تنباكوى از الك يا غربال گذشته كه از دكانهاى توتون‌فروشى بدست مىآمد . جهت دفع بيت « جانورى سياه يا قهوه‌اى پررنگ با پاهاى بسيار ، پشم‌آلود ، از برنج بزرگتر و از آن كلفت‌تر شبيه كرم كه در ميان منسوجات پشمى يا قالى بوجود مىآيد و آن را خورده سوراخ مىكند » نيز مورد استفاده ملبوس قرار مىگرفت كه زير فرش يا ميان بغچه‌ى رخت مىپاشيدند . ( 64 ) . داروى نظافت ، خمير كردهء آهك و زرنيخ كه ماليدن آن به بدن ، مو را زايل مىسازد . ( 65 ) . سر زن را وقتى مىتراشيدند كه مرتكب عمل خلافى مانند بىعفتى شده باشد . ( 66 ) . تخم شپش ، ريزه‌هايى سفيد رنگ كه محكم به ساقهء مو يا ريشه‌هاى لباس بند مىشود .