جعفر شهرى باف
345
طهران قديم ( فارسى )
و عارى نبود ! اگر چه از سر و رويش بالا برود و منجوقوار به موهايش چسبيده باشد و موجب هر گونه آزار و اذيتش گردد و به رقاصيش بكشاند ، كه گويا اين عقيده از دستهاى هندوها كه آزار جانوران را از گناهان كبيره مىدانستند رسوخ كرده بود و تنبلى و فقر مالى و عدم استطاعت خرج حمام و شستشو نيز بر آن افزوده انديشهء آن را قوت مىبخشيد . در هر صورت ، چون فشار اين جانور بىحد مىشد و امر را دشوار مىنمود ، يا جملهء ( النظافة من الايمان ) از دهان واعظ و روضهخوان و طرف اعتقادى شنيده مىشد كه بىشپشى را هم در كار دين بىضرر مىدانست . و يا پسرى ، دخترى پاى نامزدى و عقد و عروسيش پيش مىآمد و لازم بنظافت مىگرديد ، قهر الزام مىآورد كه رشك و شپشها نيز مشمول كثافتزدايى و تصفيه بشوند . نخستين و سادهترين و دور از گناهترين آن آنكه ( جسته ) گرفته بدور اندازند . « 61 » دوم : لباس را در آفتاب گسترده « باد » بدهند ؛ خاصيتش اين بود كه بدون كشتن و تلف وقت در اثر حرارت آفتاب از لباس بيرون آمده به راه خود مىرفتند . ديگر آنكه دستور ( اقتلوا الموذى قبل ان يوذى ) : بكش موذى را قبل از آنكه به تو اذيت برساند ، را به كار بندند و بنابوديشان برخيزند ؛ بهترين طريقهء اين كار هم آن بود كه در آفتاب رو عريان شده يكى يكى را گرفته در ميان ناخنهاى شستها بفشارند و بتركانند و اين لذت وقتى كامل و تفريحش بكمال مىرسيد كه مادر شپشهاى درشت ، با شكم برآمدهء لوبيا صورت بچنگ افتاده ، صداى تركيدنشان كه گاهى مانند صداى سقز « 62 » بادكنكى به گوش مىرسيد و خون شكمشان به چشم و صورت و دهان ميپريد به گوش رسيده بسر و رو خورده درست مورد عمل واقع شده شرايط آن از ميزان ناخنها و فشار يك ضرب و ديگر امور آن تمام و كمال انجام شده باشد .
--> ( 61 ) . واضح است وقتى داشتن شپش از شرايط ايمان باشد كشتن شپش هم از جملهء گناهان بشمار مىآيد . ( 62 ) . آدامس .