جعفر شهرى باف
344
طهران قديم ( فارسى )
مىشد و همين درآمد سرشار هم بود كه مىتوانست با آن سوز دل سوخته را با آب وصال جوانان فرونشانيده با تقديم پول و پيشكش و تعارف در هر روز چند تن از آنان را جلب بكند و در اين راه تا آن حد مشهور شده بود كه هر جوان بىپول پريشانحالى كه درماندگيش به نهايت مىرسيد تنها راه فرج بعد از شدتش آن بود كه خود را به خاتون رسانيده براى يكى يا چند ملاقات عقد قرارداد بكند . او در زمستان و تابستان از تاريك روشن صبح تا پاسى از شب گذشته ، پاتوقش در داخل و خارج گار بود كه هم محل كسب و كار و هم آدرس ملاقاتش با لاتها و گرسنهها و بىپولهاى طرف معاملهاش بشمار مىآمد و تنها غيبتش در ساعات و دقايقى بود كه براى گرفتن كام دل رفته باشد و پشتكارش مانند اشتهايش تا آن حد كه نصف روز خود صرف حمام و نظافت بكند و چه بسا كه همين اعمال را هم باضافهء كندن موهاى اضافى بدن و برداشتن زير ابرو و شپش كشى و رشككشى و ناهار و بول خود را هم همان پاى پلهء گار صورت داده ، بده به راه امام رضا ، بده به راه موسى ابن جعفر مىنمود . « اين انديشهء تابناك نيز دربارهء فرصتطلبى و وقتشناسى از اوست كه از ارزشمندى به قلم مىآورم » . چون دربارهء كردارش كه اين چگونه حالتى است كه شاهى شاهى بدست آورده تومان تومان خرج جوانان مىكند ، سؤال مىكنند ؛ جواب مىدهد : براى اينكه معاملهاى از اين پرسودتر نمىدانم كه پولى داده جانى بدست مىآورم و پولى كه به كار دل نيايد به چه كار مىآيد ؟ و جواب ديگرش اينكه : گدايى را هميشه مىشود كرد اما كيف و عشق و لذت هميشه بدست نمىآيد ! رشككشى - شپشكشى سخن از رشك و شپش گذشت و لازم نمود تا رسيدن به بقيهء احوال خيابان باغشاه ، مختصرى هم دربارهء آن حرف بزنيم : اولا از جملهء اعتقادات عوام بود كه مسلمان بايد شپش داشته باشد ! و در اين حالت ، مقدار ايمان هر مسلمان هم از نظر ايشان لابد منوط به تعداد شپشهايى بود كه در تن داشته باشد ، از اين رو براى هيچكس داشتن شپش ننگ