جعفر شهرى باف
340
طهران قديم ( فارسى )
عرض وجود نمىكنند ! اما هيچ نبود جز آنكه تمام معايب و خطاهايش را همان نابينايى او مستور مىنمود كه اولا با زبان گرم خود كه در داستانهايش گريز زده خود را عاجز واجب الترحم و واجب الرعايه ذكر مىكرد هر كس را مجبور مىنمود به حمايت و همراهيش پرداخته از مخالفت و مزاحمتش خوددارى نمايد ، خاصه اين مطلبش در مقدمهء هر معركه كه از آن كار قصد معركهگيرى و مداحى و نوحهگرى « 59 » نداشته عرض حاجت مىكند و در اين شرايط چه با مذهب و لا مذهب بود كه مانع روزى و مناع خير كور عاجزى گرديده به كارشكنيش برخيزد و بعد از همه جوانى و طراوت و حسن جمال و زيبايى اندام و لطف بيان و شيوايى لحن و دلربايى حركاتش كه در تصديق : ( با اينهمه جور و تندخويى * نازت بكشم كه خوبرويى ) هر عداوت را تبديل به محبت مىنمود . اينك گوشهيى هم از دعا كردن او را پس از خاتمه معركهاش هنگام دوران زدن و پول گرفتن تا هوشيارى و موقعشناسى و مردمدارى وى و اينكه هر كس را چگونه بايد دعا كند را نشان داده باشم مىآورم : « خيلى خب ، اشكهايت را ريختى ، حالا دستهايت را بگير برابر چهرهات يك مرتبه هم بگو يا مرتضى على . يك مرتبه هم بگو يا موسى بن جعفر » كه البته مردم هم اطاعت نموده جوابگويى مىكردند . حالا من دعا مىكنم تو آمين بگو : يا على ! من يك زن لچك بسرم جلو يك فوج مرد كلاه بسر ، ترا قسم مىدهم به نالههاى دل همسر ستمديدهات زهرا كه ميان در و ديوار خانهات فرياد يا عليّا بلند كرد ، درد همه حاضران اين مجلس را همين الساعه دوا بفرما جمعيت : آمين !
--> ( 59 ) . آوازهخوانى زن را نوحهگرى مىگفتند . در اين استناد كه نوحهگرى زن ملائكه را از خانه گريزان و روزى را تنگ مىكند . از گناهان كبيره به حساب مىآمد كه تن مردهها را در گور مىلرزاند و تا اين حد در بلند نشدن صداى زن رعايت داشتند كه حتى بر سر نعش عزيزان ايشان را از اين كار منع مىكردند . سخن گفتن زنان با مرد نامحرم مستلزم اين بود كه خود را كاملا بپوشد و چيزى مانند انگشت يا پول و ريگ و مثل آن در دهان گذارده تكلم كند تا صداى اصليش معلوم نشود . صوت و نواى زن مزمار شيطان خوانده مىشد كه در دنيا و آخرت آفت جان صاحب صدا مىباشد كه با لذت صداى همان به سوى جهنم مىرود .