جعفر شهرى باف

339

طهران قديم ( فارسى )

عرق پيشانى پاك كرده بر زمين مىافشاند و چراغ « 56 » ميخواست مرد و نامرد طلبيده ، نوحه‌سرايى نموده اشك مىگرفت . معركهء او از جالب‌ترين معركه‌ها براى مردها خاصه جوانان بود كه هم كيف سامعه و هم حظ بصر مىبردند و براى سالمندان شگفت‌انگيز كه زنى در انظار بيگانگان آوازخوانى و نوحه‌سرايى كرده كه از گناهان كبيره به حساب آمده ( مرده‌ها را در گور مىلرزاند ! ) نمايد ؛ مخصوصا داستانها و حماسه‌ها و مرثيه‌هاى خودساخته‌اش كه نه در هيچ كتاب و لوحه و طومار و مثل آنى نوشته شده و نه از هيچ راوى و سند و روايتى بدست آمده بود و براى همه تعجب اين معما كه چگونه متعصبين كاسه از آش داغ‌تر كه غسل در حمامى را كه بر سر درش تصوير مرد بىريش و زن بىروبنده‌اى كشيده باشد حرام مىكنند « 57 » و چنان در كار دين نازك‌بينى و مآل‌انديشى اعمال مىدارند كه ماشين تيغ سلمانى اگر جز به قصد سر زدن و سرتراشى خريده شده باشد حرام و فرنگسيس « 58 » ته كفش و توت فرنگى و هويج و نخود فرنگى به خاطر نام فرنگيشان حرام و بر سر آن بلواها به راه مىاندازند ، درباره اين عورت كه همهء اعمالش خلاف شرع مىباشد لب بسته

--> ( 56 ) . معركه‌گير و دراويش پول گرفتن را ( از مستمعين و تماشاچيان ) چراغ مىگفتند در مفهوم اينكه هم چشم گيرنده و هم دل دهنده از آن روشن مىشود و هم در معنى آنكه با آن كار چراغ عمر و زندگى خود را روشن مىكند . ( 57 ) . بر سر در حمامها تصوير جنگ رستم و سهراب و رستم و اشكبوس و ديگر پهلوانان باستانى را رسم مىكردند در اين معنا كه گرمابه تا اين حد بدن را نيرومند مىسازد ، و يكى دو حمام پس از تعمير كه صورتهاى سر درشان نيز از ميان رفته بود و لازمهء تعمير مىآمد شمايل بيژن و منيژه و هما و پوراندخت را كشيدند و چون منافى عفت و خلاف شعائر دينى بود بسيارى رفتن به آن حمامها را تحريم كردند كه ناچار صاحب حمامها آنها را تعويض نمودند كه قطعهء ذيل از ايرج ميرزا به همين مناسبت باشد : بر سر در كاروانسرايى * تصوير زنى به گچ كشيدند ارباب تقدس اين خبر را * از مخبر صادقى شنيدند گفتند كه واشريعتا خلق * روى زن بىحجاب ديدند آسيمه‌سر از درون مسجد * تا بر در آن سرا دويدند آن يك خاك آورد و ديگرى آب * يك پيچه ز گل بر او پريدند چون شرع نبى از اين خطر جست * رفتند و به خانه آرميدند . . . ( 58 ) . چرم گاوميش خوراك داده كه از خارج مىآوردند ، مخصوص زيرهء كفش .