جعفر شهرى باف

29

طهران قديم ( فارسى )

رو به آفتاب ايستاده شليتهء خود را بالا زده مانند طوافها كه متاع خود را با فرياد و تعريف عرضه ميكنند فرياد ميكشيد ( ايها الناس ببينيد و بخريد من بازارى نيستم كه توى تاريكى قالب بكنم ) و مردم را بدور خود جمع مينمود . كفن‌دزدها و كفن‌پوشها از دزدان و آدم‌لخت‌كن‌هاى ساكن خندقها دسته‌اى هم جماعت كفن‌دزدها بودند كه روزها در قبرستانها گردش كرده قبور مرده‌هاى تازه را نشان مىگذارده شبها كفن‌هايشان ميبردند و بسا خلاف انسانىهاى ديگر كه از آنان با نوجوان و زنان و دخترانشان بظهور مىرسيد ! ! پس از آن كفن‌دزدها از بس مورد طعن و لعن مردم و منبرىها واقع شدند كفن‌پوشى را بجاى كفن‌دزدى برگزيدند و آن نيز بدين صورت بود كه شبها چيز سفيدى مانند كفن بسر تا پا كشيده در گورها و گودالهاى معابر و قبرستانها ، مانند قبرستان سر قبر آقا « 41 » كه محل عبور و مسير مردم محلات جنوب شهر ، امثال گذر حاج غلامعلى و گذر صابون‌پزخانه و كوچه سياه‌ها و مثل آن بود مخفى شده چندانكه راهگذرى نزديك ميشد برخاسته بىحركت در برابرش قرار مىگرفتند و در همان ترس و هراس وى بود كه بر او آويخته جيب و بغلش خالى كرده جامه‌هايش بغارت مىبردند ، تا آنجا كه اين كفن‌پوش و كفن‌پوشى چنان ولوله و وحشتى در دل مردم شهر افكند كه از مغرب ببعد كمتر كسى بيرون از خانه و در كوچه و معبر پديدار ميگرديد ، در آن حد كه حتى مأموران حفاظتى نيز از برخورد و مأموريت مقابله با آنها سر باز مىزده شانه خالى مىكردند ، از آنجا كه زيادتر طبق عقيده خرافى ، ايشان را مرده‌هاى جان بسرى تصور ميكردند كه دچار عذاب الهى گشته گور بگور شده‌اند ، تا آنكه سنگ آنها سنگ‌شكنى يافته چند تن از دزدان « شب‌رو » « 42 » گردن كلفت‌تر و خطرناكتر از خودشان بمقابله برخاسته برشان انداختند . شايد مثل معروف ( باز

--> ( 41 ) . قبرستانى متروك جنب مقبره و گنبد قبر آقا - مكان بعدى زايشگاه فرح و بنگاه اشرف و شهردارى ، در خيابان مولوى ، بعد از چهار راه مولوى به طرف غرب . ( 42 ) . دزدانى شب كار كه فقط در شبها دست بدزدى و لخت كردن و خانه‌برى و دكان‌برى و مثل آن مىزدند .