جعفر شهرى باف
313
طهران قديم ( فارسى )
تحريرات بجاى بدون هيچگونه گير و گره و دشوارى و فشار كه نغمهء خوش الحانترين بلبل و ترنم لغزش آبشار را به گوش و نوازش مخمل و حرير را مىرساند . تسلط به خويش كه هيبت هيچ محفل و مجلس نتواند سراسيمهاش بكند . حسن صورت و سيرت و خلق و محضر و محاوره و گل نمكين كه گلش به سبزه آراسته ، همراه بسا صفات و ملكات پسنديده كه در او جمع و مصداق بكمال ( آنچه اطوار نكوهيده از او بازگرفت * و انچه اخلاق نكو بود خداداد او را ) يش ساخته بود ؛ پيوست اساتيد و همكاران و معاصرينى معتبر مانند كلنل علينقى خان وزيرى و على اكبر خان شهنازى و مرتضى خان نى داوود و ابو القاسم عارف قزوينى و امير جاهد و غير آن كه سر راهش قرار گرفته شكوفهى هنرش گلزار بكنند . هرگز شعر و تصنيف مبتذل نخواند و دنبالروى ديگران نكرده سرقت هنرى ننمود و بلكه طرف سرقت و مال باختهى ديگران قرار ميگرفت و اشعار آوازهايش نبود ، جز غزليات سنگين و وزين ، اكثرا از ( طيبات ) جانشين شيخ اجل سعدى و حافظ و ترانههايش كه در آن زمان تصنيف ناميده ميشد غالبا از امير جاهد ، همه پخته و سخته و دوستداشتنى كه ورد زبانها ميگرديد . غزليات منتخبش كه خوانندگان شايسته همچنان به استقبالش رفته ، بحرمتش دنبالروىاش كردند و برخلافشان كه تصانيفش را چند تن بد لحن و مقلد بىهنر ميمون صفت گمنام بىسر و پا ، با استفاده از آشفته بازار هنر ، تا بلكه قمر دوم يا قمر زمان بشوند ! به ادايش ، با صداى منكر و صوت و بيان و اجراى زشت خارج خود ، با به لجن كشيدن خويش باعث خرابى جمعى نام و كار و صدا و تصنيف و تصنيفساز و آهنگ و آهنگساز و نوازندگانش گرديدند . غزليات آوازش چنانچه گفته شد همه از شعراى بزرگ و همراه انتخاب از شيواترين و تصنيفهايش تا آنجا كه حافظه يارى بكند : ( مرغ سحر ) در كلمات زير : مرغِ سحر ناله س - ر كن * داغ مرا تازهت - ر كن زاه شرر با - ر ، اين قفس - را برفكن و ز - ير و زبر كن . * بلبلِ سرگشته ز كنجِ قفس درآ نغمهى آزادى