جعفر شهرى باف
312
طهران قديم ( فارسى )
بستههاى ميوه و شيرينى و ميز و صندلى و عقبشان صندوقهاى وسايل مطرب روحوضى وارد و مهمانهاى بىدعوت و با دعوتى كه حياط و اطاقها را پر كرده ، صداى بزن و بكوب مطربها و مخصوصا اطلاع از حضور قمر كه مردم محله را به بامها و لب ديوارها و سر تيرهاى چراغ برق و درختها ميكشاند و قمر كه وارد صحنه شده ، با صداى جانبخش خود چنان شورى در مجلس مىافكند كه مردم از شعف بسر و كول هم جهيده ، بعضى كه به حالت جنون يكديگر را به زير گاز و مشت و نيشگون ميگيرند ! درشكهچى كه از شادى همراه شرم سپاس ميخواهد خود بپاهاى قمر بيندازد قمر مانعش شده ، ميگويد نگفتم خدا بزرگ است ! اين هم قمرى كه آرزويش داشتى و بدان كه قمر يك موى شما را با صد از آنها كه گفتى عوض نميكند و اين را هم بدان تا زنده است براى شما مىباشد ، و همراهش نزد عروس و داماد رفته با بوسيدن روى و نمودن آرزوى خوشبختيشان گيرهء زنجير طلاى ساعت بغلى زيبايى به لب جيب جليقهى داماد و چفت و ريزهى سينهريز ظريفى به پشت گردن عروس بند و با بجا گذاشتن مطربها و سفارش زياد به آنها در عرض هنر مجلس را ترك مىكند . قمر در هنر آواز و كار صدا داراى مزايايى بود و به مواهبى دست يافته بود كه تا آنزمان كمتر كسى به آن دست يافته ، بلكه تا آنجا كه اهل هنر و سالمندان از خود و پدران ميگفتند به آن نرسيده بود : نخست كه مقدم بر هر چه براى آواز و آوازخوان مىباشد لحن خوش و صوت دلپذير كه دارايش بوده نوايش به دل ، بلكه بجان مينشست . صداى باز و گرم و رسا و اجرايش بىتكلف و حنجرهء مستعدش كه كل مقامات و نواها برايش يكسان و كلّشان ميتوانست به وجه كمال عرضه بكند . استعداد فراگيرى و تسلط بر اجراى دستگاهها و زير و بمشان از نغمه و گوشه و تحرير كه با يك بار شنيدن و تعليم معلم ضبط حافظهاش شده ، بهتر و بكمالتر از آنها ميتوانست جواب بدهد . رسايى نفس و زنگ صدا و لطف اداى بيان كه در اوج و حضيض به يكسان كشش و گيرايى و دلربايى داشته ، بدور از هر سكته و بيش و كم و منقصت جذب قلوب بكند .