جعفر شهرى باف

311

طهران قديم ( فارسى )

پسر من كجا و تا پولدارهايى مثل وزير وزراها و حاج ملك التجارها ميباشند كجا دست مثل ما به دامن قمر ميرسد ! « 27 » قمر پس از دلدارى به درشكه‌چى و بطورى كه فكر او منحرف و متوجهش ننموده باشد ، بگونهء مسافر و درشكه‌چى و دو همصحبت كه با هم گفت و شنيد ميكنند ، سراغ عروسى پسرش را كه كى و خانه‌اش در كجا و وضع مالى و زندگىاش چطور مىباشد ، خانه‌اش را در يكى از كوچه‌هاى جنوب شهر و عروسىاش را دو شب بعد معلوم و در مقصد كرايهء معلوم را داده پياده مىشود . قبل از ظهر فرداى آن بوده كه سر حمال‌ها و طبق‌كش‌هايى با ديگ و ديگور و فرش و لوازم مخصوص مهمانى و عده‌اى با ديگر چيزها به خانه‌ى درشكه‌چى باز شده ، دو سه نفر به شتاب مشغول سيم‌كشى و بقيه به بررسى وضع حياط و اطاقها و آشپزخانه و جمع و پهن كردن و بگذار بردار پرداخته و هر چه درشكه‌چى ، از كه و چه و چون و چرايشان جويا مىشود بدون جواب گذارده ، همچنانكه درشكه‌چى را در حيرت خود باقى مينهند خانه‌اش از هر جهت آمادهء يك ضيافت جانانه ميكنند و فرداى آن كه آشپزها با آب‌گردانها و همراهشان جعبه

--> پر از بچه و بزرگ مىشود كه هر يك ميخواسته خود را به ديدار او برساند و در چند دقيقه كه كسبه و ديگران به آنان پيوسته ، خيابان غلغله و غوغا مىشود و ناچار كه پياده شده پناه به مسافرخانه‌اى كه بچشمش مىخورد ميبرد . ( 27 ) . نظر درشكه‌چى يكى به بزرگى و شهرت و نام قمر بوده كه رجال درجه اول مملكت مانند عبد الحسين تيمورتاش ، وزير دربار رضا شاه و على اكبر داور ، وزير ماليه و حاج ملك التجار و امثال او بايد با خواهش و گرفتن وقت قبلى دريافت حضورش كنند و صله‌هايش علاوه بر پيشكش‌هاى نقدى و جنسى مثل كيسه ترمه‌هاى طلا و طاقشال‌هاى زربافت و گرانبهاترين قاليچه‌هاى ابريشمى باشد و در حضور ، كه با هر دهن و چهچهه‌اش دسته‌هاى اسكناس باز نشده بميان لبانش گذارده يا دهانش پر از اشرفى و ليره بكنند و از طرف داور كه همراه درخواست ، كلاه پر از طلا روانه‌اش بكند . ( * ) ( * ) چون تيمورتاش را در دعوت‌هاى قمر رسم بر اين بوده كه با هر نوا دهنش پر از اشرفى ميكرده ، داور در مهمانىاى كه از قمر به عمل آورده ، قمر بخاطر ضيافتى كه خود بخاطر عروسى دخترخوانده‌اش داشته رد مىكند ، اين بار تا هم تطميع قمر و هم بزرگ‌منشى خويش برخ تيمورتاش بكشد كلاه خود پر از امپريال ( مسكوك طلايى كمى بزرگتر از ليره و مثل آن ) نموده ارسال ميدارد . در كلاه خود ، بمعنى دعوت شخصى و حضورى از وى و ظرف قراردادى آن تا مظروف آن معلوم و در كار قمر و تيمورتاش يك تير دو نشان شده باشد ، كه مورد اهانت قمر واقع مىشود .