جعفر شهرى باف

298

طهران قديم ( فارسى )

كه در اين ايام مخصوصا در شبها آسمان تهران شاهد آن ميگرديد ، خاصه جهت آنها كه شام و سماور و بساط چاى و قليان و دود و دم خود را به پشت‌بامها مىبردند . آسمانى كه در نور فانوسهاى روشن بادبادك‌ها گويى آن را چراغان كرده‌اند ! شرطبنديهايى نيز بر سر آنها كه از آن چه كس بالاتر رفته يا كدام زيادتر دوام آورده و فانوسهايشان كه كدام تا آخر روشن مانده يا سالم به زمين بازگشته و بادبادكى كه زيادتر توله‌سگ حمل كرده است ! و شيرين‌ترين حالت آن جنگ انداختن بادبادكها با هم بود كه كدام بادبادك ، بادبادك ديگرى را انداخته يا توانسته به بادبادك حريف يا فانوس او شاخ زده سرنگون يا مشتعلش نمايد . آتش گرفتنى كه در اثر شاخ خوردن ، شمع در فانوس واژگون شده آن را شعله‌ور ساخته ، آتش از او به بادبادك سرايت كرده آن را به آتش كشيده مانند شهاب يا ستارهء دنباله‌دار خود و توله‌سگهايش را روانهء زمين و حوض و حياط و بساط و سر و كلهء مردم مينمود . برد و باختها غالبا بر سر خوراكى انجام مىگرفت ، در اين صورت كه بازنده ، تماشاچيان يا اهل خانهء خود و رقيب را به ميوه و شيرينى يا فصل هر چه از سال بود ، يا سر هر چه كه شرطبندى كرده بود مهمان بكند و همين برد و باخت‌ها بود كه طرفين را وادار مينمود كه هر چه بيشتر به تكميل و استحكام و اگر شرطبندى بر سر زشتى و زيبايى باشد به شكل و شمايل بادبادكهاى خود بپردازند و باعث شود كه اندازه‌هاى آنها را تا دو ذرع و سه ذرع مربع بالا برده و ظرفيت بار آنها را تا ده و دوازده توله سگ و زيادتر ترقى داده زياد بكنند . دنبالهء مطالب ميدان مشق - شيخ حفظكم الله ! به غير از خاصيتهاى گفته شده مانند مشق سربازها و تمرين و نمايش دوچرخه‌سوارى و هوا كردن بالن و پرواز طياره و تعليم و بازى موتورسيكلت در اواخر و مسابقهء اسب‌دوانى و خردوانى و دويدن و امثال آن ، خاصيت ديگرى هم اين ميدان داشت و اين آنكه در زمستانها و برف‌ريزانهاى چله‌ها ، به صورت كاغذ مشق يكى از خطاطان شيرين قلم آن روز به نام « حفظكم اللّه » كه شيخ شوريده‌اى بود درمىآمد ، به اين صورت كه چون برف سطح ميدان را مىپوشانيد