جعفر شهرى باف
299
طهران قديم ( فارسى )
و رفت و آمد در آن متروك مىگرديد او كه ظاهرا داراى اختلال حواس و باطنا از هنرمندان و هوشمندان بود پارويى بدست گرفته بر روى برفها تمرين خط درشت مينمود . مزد هنر ! اين مرد از خوشنويسان و خطاطانى بود كه چهار نوع خط ( نسخ و نستعليق و ثلث و شكسته - رقعهنويسى ) را در كمال صحت و شيوايى مىنوشت و از ارزش قلم او كافى است گفته شود تابلو آرممانندى جهت سفارت عثمانى ( تركيه ) لازم مىشود و او مىنويسد و به دست كليمىاى به سرقت رفته خارج مىشود و معادل دوازده هزار تومان پول آن روز به فروش مىرسد ! در حالى كه آن كار را در برابر پنج قران اجرت انجام داده بود ! و از ديگر كارهايش آنكه يك سورهء ياسين را بر روى تخممرغى نوشته بوده و آية الكرسى را بر روى لوبيايى نگاشته بود ! صلهء ذوق و اجرت هنرش آنكه اكثر اوقات از فرط ضعف گرسنگى كنار خيابانها مىافتاد « 16 » و عاقبت هم در بينوايى و از گرسنگى جان سپرد . « 17 » ميرزا ملك دلشاد معارف ؟ ! مقارن شيخ حفظكم الله خطاط شوريدهء خل وضع ديگرى نيز بود كه اشعارى از آسمان ريسمان ، پرت و پلاى آشفته چون خود ، همانند بعضى اشعار « نو » امروزى ، بىوزن و قافيه و ادب و آداب مىسرود كه گاهى يك مصرع شعرش از يكى دو كلمه نگذشته يك مصرعش از سطر بلندى تجاوز مينمود ! با علاقه يا جنونى عجيب به سرايندگى كه حتى سخنان معموليش را هم به صورت شعر ادا مينمود ! پديد آورندهء سخن تازه ، يعنى پدر حقيقى شعر جديد كه فرزندان ناخلفش اسم او
--> ( 16 ) . از كوچههاى تنگ و جاهاى شلوغ گريزان بود و غالبا در خيابانهاى خلوت وقت مىگذرانيد . منزلش در يكى از حجرات مدرسهء صدر ، در جلو خان مسجد شاه . ( 17 ) . غالبا در سكوت و صموت مىگذرانيد ، با كسى انس نمىگرفت ، عرض حاجت نمىكرد ، وقتى از بينوائيش مطلع شدند كه در حال احتضار بوده و چون غذا برايش حاضر ميكنند ، ميگويد متشكرم كه دير خبر شديد و رو برگردانده جان ميسپرد !