جعفر شهرى باف
282
طهران قديم ( فارسى )
كرده ، عطرهاى تند مىزدند در اين خيابان ديده مىشدند . اينها و صدها از اين قبيل اسبابى بودند كه لالهزار را بر ديگر خيابانها ممتاز مينمود ، مخصوصا كه اندك اندك نسيم آزادى و نواى قوانين استقلالخواهى و مشروطه كه ( آحاد مملكت در اعمال و رفتار خود تا آنجا كه به حقوق ديگران تجاوز نداشته باشند آزاد مىباشند ) « 35 » نيز بگوشها رسيده ، دستاويزى مىشد تا هر منتهز فرصتى بتواند بطريقى پردهء عفاف را دريده به هر صورت و شكل و شمايل كه دلخواهش باشد در انظار ظاهر گرديده خود و ديگران را مستفيض گرداند ! اضافه بر پسران و زنهاى خودفروش و خانمهاى تكپران خانه درآمد « 36 » ، كه بر اينان افزوده پسران بند انداختهء سرخاب و سفيداب كرده كه با غمزههاى دخترانه و كج كج نگاه كردن و زنهاى اهل حال بزك كرده كه با صد ناز و ادا نقاب صورت را بالا زده سينه و دامن و اندام را بيرون انداخته پاها را فراخ گذارده نبش سه راهها و چهار راهها مىايستادند اين خيابان را پركششترين اماكن ساخته بود . همين اشكال و شمايل نيز بود كه كت و شلوار كراواتيها را به نام فكلى و خانمهاى پيچه چهار انگشتى چادرچرخى را به اسم آلامد معروف كرده بر سر زبانها انداخت و اين اشعار نيز از مضامينى بود كه در مدح و ذم و تعريف و تكذيب ايشان ساخته شده هر هفته و ماه يكى از آنها بر سر زبانها مىافتاد : در توصيف پسران كلاه دو انگشتى سرش * ابروى تابدارِ او فكل گُلى به گردنش * صد تا خواهون قطارِ او باد خفه « 37 » كن شلوار پاش * جلوهء كار و بارِ او ز بهر روى سرخابيش * جوون و پير دچارِ او زلفاى روغن زدهاش « 38 » * غلط نبين يه تارِ او
--> ( 35 ) . يكى از مواد قانون مشروطه كه آن روزها دربارهاش تبليغ مىكردند . ( 36 ) . زنهاى شوهردار نانجيب يا صاحبدارهاى تك پران . ( 37 ) . شلوارهاى پاچه تنگ چسبان مد روز به نام شلوار ( چس خفه كن ) . ( 38 ) . روغن سرى به نام ( پماد ) شبيه روغن گريس ، كمى معطر كه موى سر را با آن مالش مىدادند و سپس شانه كشيده تركيب ميدادند . پرى موى برخى سرها تا آن حد بود كه مگر چنين روغنى آنها را ميتوانست تركيب بدهد . البته در افراط و تفريط : يا پرمويى اينچنينى ، يا كچل بىمو ! كه البته بىموهايشان نه از بيمارى ريزش مو بود كه چنين بيمارىاى وجود نداشت ، چه ريزش مو از فكر و خيال و غم و غصهى زياد مىباشد و عارى از آن بودند و كچلىهائى مورد نظر است كه از عوارض زخم كچلى برايشان مانده بود .