جعفر شهرى باف

283

طهران قديم ( فارسى )

چشماى شوخ نرگسش * پير و جوون خمارِ او دسمال كارش تو جيبش * لنگ نمونه تا كارِ او ساعت و بند ساعتش * كرده زياد عيارِ او بشمره تا كه اطوارش * تو جيب قدم شمارِ « 39 » او چاك كتش « 40 » نشون ميده * جادهء كوهسارِ او خورند او تعليميش * حربهء كارزارِ او براى كفش جيردارش * هزار نفر قطارِ او آنقدرى كه شب رسيد * صد تا رديف سوارِ او ايضا اين شعر دربارهء فكلىها : فكلى بوگندت « 41 » منو كشت * شلوار تنگت منو كشت زلف كمندت منو كشت * خواهرِ لوندت منو كشت كه گويا ايرج ميرزا هم آنجا كه مىگويد : ببينى آن پسر شوخ است و شنگ است * براى عشق ورزيدن قشنگ است نبينى خواهر بىمعجرش را * كه تا ديوانه گردى خواهرش را تضمين آن دو بيت كرده باشد . ديگر اين اشعار دربارهء خانمها : بيرونِ پيچه صورت دلدار را ببين * از پاش تا به سر قِر و اطوار را ببين سرخاب گونه‌ها و سفيدابِ گردنش * چادر به گرد رو خط پرگار را ببين ابروى تابتاى سيه كرده‌اش نگر * چشمان سرمه كردهء بيمار را ببين آرنج دور كرده‌ى چادر ز بر نگر « 42 » * آن سينه‌ريز « 43 » و سينهء هموار را ببين

--> ( 39 ) . چيزى شبيه ساعت بغلى كه كار كيلومتر شمار را انجام مىداد ، با عمل فيزيكىاى شبيه ساعتهاى اتوماتيك امروزى كه با حركت اندام آدمى كار كرده قدمها را شمرده ، تعداد آن‌ها را معلوم مينمود . ( 40 ) . چاكى تا نزديك كمر كه به يك تكمه يا نوار كوتاه و دو تكمه در طرفين آن ، ختم مىگرديد . ( 41 ) . مقصود عطرهاى تندى است كه استعمال مىكردند . ( 42 ) . با يك آرنج چادر را كنار زده راه رفته يا سر گذرگاه‌ها مىايستادند . ( 43 ) . گردن‌بندى با زنجير و حلقهء بلندتر كه روى سينه مىافتاد .