جعفر شهرى باف
275
طهران قديم ( فارسى )
خانهء آدم را مىزند ) بر اين كه : اقبال به در دكان كسى رفت ديد نيست ، پرسيد ؟ گفتند : به خانهاش رفته . به خانهاش رفت گفتند : به حمام رفته . به حمام رفته سراغش گرفت ؟ گفتند به قمارخانه رفته است . گفت ديگر حوصلهء تا آنجا رفتن را ندارم و در خانهء بغلى را كوبيد و امثال اينها كه هر كاسب مخصوصا طبقه سمسار را پاگير مىنمود . از آنجا كه اين دسته شغلى داشتند به قول معروف « گم » كه گاهى يك معاملهء آن امكان داشت بىنيازشان نموده از نيست ، هستشان بكند .