جعفر شهرى باف
274
طهران قديم ( فارسى )
در تعقيب شغل سمسارى بايد گفته شود : شاغلان آن از صبورترين و پر حوصلهترين كسبهاى بودند كه ديده مىشدند . چه از گشودن تا بستن دكان جز جهت قضاى حاجت از دكان و پاى بساط كنار نمىرفتند و چه بسا كه بول و غايط خود را در سلفدانى « 91 » و كنيف « 92 » و مثل آن زير عبا و عقب دكان مىكردند و چه زياد ماه تا ماه دشت و فتحى « 93 » ننموده خم به ابرو نمىآوردند و بدون تفاوت صبح آمده شب باز مىگشتند ، در شباهت كامل به عنكبوت كه در صيد مگس روز و هفتهها بىحركت ميماند و استقامت و حوصلهء پايداريشان از سبب داستانى كه از گذشتگان آويزهء گوش مىداشتند و دلخوشيشان اينكه در هر صورت يكى دو معامله در ماه و سال مخارجشانرا تأمين و چشم و گوش بستگى و گرفتارى و استيصال يكى دو فروشنده و خريدار بارشان بار مىكند . كاسب بايد پاشكسته باشد به گوششان بود كه وقتى زنى دسته هاون فلزىاى را به پيش سمسارى براى فروش مىبرد و بعد از ختم معامله مىگويد : هاون آن را هم دارد كه بعدا مىآورد و پس از رفتن زن ، سمسار متوجه مىشود دسته هاون طلا مىباشد ، تا روزى كه سمسار براى امرى از دكان خارج بوده زن هاون آن را نيز آورده چون سمسار را نمىبيند به دكان پهلودستى يعنى همكار او ميفروشد و وقتى سمسار آمده از جريان مطلع مىشود با دستهء هاون محكم به قلم پاى خود كوبيده مىگويد : اگر پايم شكسته از دكان بيرون نرفته بودم هاون طلا از دستم نرفته بود ! و از آن زمان جملهء ( كاسب بايد پا شكسته باشد ) از دستور كارى اهل اين فن مىشود . همچنين جملهى ( مشترى خبر نمىكند ) و مطلب ( اقبال فقط يك مرتبه در
--> ( 91 ) . گلدان مانندى برنجى با درى شبيه به دهانه قيف كه داخل آن خاكستر ريخته آب دهان مىانداختند ، ابزارى كه زيادتر به كار پيران و مريضهايى كه به خلط و درد سينه مبتلا بودند مىآمد . ( 92 ) . ظرفى از سفال يا مس و برنج و حلبى شبيه كلاه شاپو با ته مدور كه ته گهواره گذاشته تشك سوراخدارى روى آن مىانداختند و ماتحت بچه را روى آن قرار ميدادند و براى اينكه طفل نجنبد و جابجا نشود او را به گهواره محكم مىبستند . ( 93 ) . داد و ستد .