جعفر شهرى باف
255
طهران قديم ( فارسى )
مواظبت مىكرده است ، اما امروزه اثرى از آنها بجاى نمانده بود و جز مخروبههاى نابسامانى به نظر نمىآمدند كه فقط مىتوانستند آفت جان مسافران گشته جانوران گزندهء آنها كه در ميان خاك و زباله و مدفوعات انسانى و حيوانى آنها بوجود آمده بودند هر يك افعىهاى كشندهاى باشند كه با نيش زهرهاى خود هر آدمىاى را نابود بكنند . مستراحهاى آنها كه زمانى از اساسىترين بيت الخلاها به حساب آمده و حتى چراغ و جاى چراغ براى آنها معلوم شده بود در اين زمان از ناهنجارترين محلهاى آن ديده مىشدند كه مدفوع و كثافات تا دالان و بيرون محوطهء آنها را گرفته ، جاى پا نهادن در زمين آن باقى نمانده بود و اصطبل و حياط آن كه كود و پهن صد ساله بر روى هم انباشته مانده ، حجرات آن كه زوائد و كثافات و نجاسات مسافران در آنها بىحد و حساب گرديده ، بعوض مأمن به صورت مدفن در آمده بود . از ميان جانوران و حشرات آن جانورى نيز بنام ( غريبگز ) شناخته شده بود كه نيش آن موجب هلاكت حتمى مىگرديد ، سواى مور و مار و كنه و عقرب و رطيل و ديگر گزندگان كه در آنها به حد وفور مشاهده مىشدند و جانورانى كه از هر صد مسافر نيم زيادترشان را دچار انواع مصايب و بيمارىها نموده ، منازلى كه در هر كدامشان يكى دو تن از مسافران به خاك سپرده شده منزلگه آخريشان ميگرديد ، به نشان شوخى زير و اينكه مزاحه زادهء حقيقت مىباشد . « 40 » اغذيه و مأكول مسافران نيز از همان بومىهاى محل و اهالى بىحفظ الصحه و كاروانسراهاى فوق الذكر كه در آنها مرغ و خروس و گاو و گوسفند و غيره نيز
--> ( 40 ) . چنانچه شيخ اجل گويد : به مزاحت نگفتم اين گفتار - هزل بگذار جد ازو بردار مىگويند چهل مازندرانى همسفر گرديده عازم ديدن درويشى در طوس كه به او معتقد بودهاند مىشوند . در هر منزل يكى دو نفر از آنها در اثر بدى مسكن و خرابى خورد و خوراك و غذا و زهر گزندگان بيمار شده به ديار عدم مىروند ، تا آخر كه سى و نه نفرشان از بين رفته تنها يك نفرشان به طوس مىرسد و يكسر به اتاق درويش رفته مىگويد : ( سلام اى درويش طوس ! ما چهل نفر بيمى ) آمهييم تيه بپابوس . سى و نه نفرمان مرد و تنها ماندم من ديوث . اگر ديگه منم بيامويى به پابوس ، تيه منه موس . « وطن » در زبان عامه معنى زادگاه و محل تولد و يكى از نفرينها اين بود كه ( اميدوارم روى وطن نبينى ) و معمولا مخاطب جواب مىداد دل خوشى هم از وطن ندارم .