جعفر شهرى باف

249

طهران قديم ( فارسى )

خورد و خوراك نيز خاطرجمع‌تر ، كه امدادگر هم بوده ، با تشكيل دادن دسته‌هاى چند نفره كه با هم همخرج و هم منزل مىشدند مىتوانستند كمك و مساعدت بهم كرده مونس هم بشوند . پس قافله‌ها متشكل بود : از تك‌سوارانى كه اسب و الاغ و قاطر شخصى داشتند و آنهايى كه با مركب كرايه « 36 » اى و آنهايى كه با قافله‌دار و چاروادار قرارداد مىبستند ، همراه پالكى سوارها و كجاوه سوارها و تخت روان‌دارها كه داخل هم حركت مىكردند ، با هر قافله هم كه مشتى پياده و مسافران لنگى « 37 » بنام طفيلى « 38 » كه در حمايت قافله راه مىسپردند و هر يك از اين قافله‌ها را قافله‌سالارى بنام حمله دار سرپرستى مىنمود . گارىهاى تجارتى گارى تجارتى عبارت بود از : گارى چهارچرخه‌اى با اتاقى مثلثى شكل شبيه كرجى و طاقى با پوششى از تسمه‌هاى چوبى و پارچه كه كف اطاق آن جاى بار و روى بار بيست و چهار مسافر جا ميدادند . اطراف اطاق گارى از بيرون نيز محل زوايد و دست و پاگيره‌ها و شكستنىها و اسباب سردستىهاى مسافران بود كه آويخته مىشدند ، از قبيل اسباب چاى و قليان ، اسباب پخت و پز ، كهنه مشمع و رخت و كهنه بچه ، آفتابه و سماور و سطل آب دادن اسبها . اين گارىها با چهار اسب و گاهى براى جاده‌هاى دشوار با پنج اسب ، كه يكى از اسب‌ها را يدك كشيده عقب گارى مىبستند حركت مىكردند ، در كاروان‌هاى شش هشت دستگاهى و بيشتر كه با اجتماع اطمينانشان زيادتر مىآمد ، در روزانه شش فرسخ طى طريق كه نصف بيشتر آن را قبل از ظهر و نيم

--> ( 36 ) . كرايه كردن چارپاى بدون چارپادار كه صورت مركب شخصى داشته باشد مشروط به سپردن وجه الضمان يا ضامن بود و خرج عليق و پذيرايى حيوان كه با كرايه‌كننده بود و در صورت تلف شدن مركب و رسيدن صدمه بايد غرامت بپردازد . ( 37 ) . مسافران بىزاد و راحله كه تنها با لنگ قرمزى كه با خود مىبردند سفر كرده امرشان از مسافران و كمك آنها مىگذشت و لنگشان وسيله‌اى كه هنگام خفتن آن را به زير خود پهن كرده عوض لحاف روى خود مىكشيدند ، همچنين سفرهء نان و حولهء استحمام و آب‌تنى و ظرف ميوه دزدى و خشك كردن عرق و صورت و مانند آن . ( 38 ) . سربار ، مزاحم ، انگل .