جعفر شهرى باف

248

طهران قديم ( فارسى )

آن را مركب شيطان تصور مينمودند كه راكبش را بسوى جهنم مىبرد و با سوار شدن در آن مرتكب گناه كبيره مىشوند . سوارشوندگان نيز كه بسيارى در آن دچار سرگيجه و تهوع و حال بهم‌خوردگى شده با يك نشستن در آن براى هميشه از آن توبه مىكردند . بعد از همه آتش گرفتن آنها كه وسيله‌اى آتشى بوده ، جابجا چند دستگاه از آن مشتعل و منفجر شده خبرش به گوش مردم رسيده بود . خاطره در اين زمينه همراه پدرم به سلطان‌آباد ( اراك ) مىرفتيم كه در قهوه‌خانهء ابراهيم آباد شش فرسخى شهر ، نعش‌ها و مجروحان زيادى را ديديم كه زنهايى در كنارشان ضجه و فرياد مىزدند ، معلوم شد كه يكى از « مسافران طنابى » اتومبيل در تاريكى شب نور سرخ رنگى از چراغ خطرهاى عقب اتومبيل كه همراه گرد و غبار جاده به صورت شعله درآمده بوده نظرش را جلب مىكند و به تصور آتش و اينكه اتومبيل دچار حريق شده است فرياد زده خود را از طناب جدا كرده پرت مىكند كه ديگران هم به او تأسى نموده خود را به پايين مىافكنند ، مگر زنها كه جرئتشان يارى نمىكند و اين‌ها نعش‌هايى بوده كه پس از توقف اتومبيل و معلوم شدن قضيه توسط امنيه‌ها ( ژاندارم‌ها ) جمع‌آورى و به قهوه‌خانه آورده شده بود . قافله‌هاى چاروادارى بارى چنان كه ذكرش گذشت هنوز سنت‌هاى قديم در مسافرت‌ها و اياب و ذهاب برقرار بود و آن به چند نوع صورت مىگرفت : اول ، توسط چهارپايان شخصى كه هر فرد توانگر چهارپايى جهت اياب و ذهاب خود داشت كه زيادتر از همه الاغ بود و با آن رفت و آمد كرده در سفرها نيز از همين استفاده مىنمود . اين گونه مال « 35 » داران در مسافرت‌هاى دور داخل قافله شده در دسته‌هاى چند صد نفرى حركت مىكردند ، از آنجهت كه با جماعت از دزد و راهزن بهتر در امان بوده ، مىتوانستند با يارى هم با دزدان مقابله بكنند و از حيث ناخوشى بيمارىها و

--> ( 35 ) . چارپاى مثل اسب و الاغ و قاطر را مال مىگفتند .