جعفر شهرى باف

237

طهران قديم ( فارسى )

خودنمائى ميكردند ، در جلوه‌اى كه حتى ميوه‌هاى بهشتى شنيده‌هايم هم به گردشان نمىرسيد ! در اينجا بود كه سفارش مرد برايم مفهوم و معنا پيدا نمود و توانستم حقيقت جنيان داخل آن را معاينه به نظر آورم . اما چه مىشد كرد كه ديگر در جعبه گشوده شده اجنه‌هاى آن به جانم افتاده بودند ! و هر چه خواستم خود را از چنگشان خلاص كنم ميسرم نگرديد ، تا انديشه‌ام به اينجا انجاميد كه يكى از آنها را برداشته بقيه را جابجا نمايم و با همين فكر پسنديده ! بود كه يكى يكى انجيرها از جعبه بيرون كشيده شده در زير دندانهايم قرار گرفته بلع گرديدند تا يك رديف آن به آخر رسيد و در همين هنگام هم بود كه صداى پاى استاد از پله‌ها به بالاخانه پيچيد و واجب شد كه به عجله تختهء آن را گذارده كنار در منتظر پيش آمد بشوم ؟ ! استاد بالا آمد و احوال آن را كه « مشترى آمد يا نيامد و چه شد و چه نشد » پرسيد تا موقعى كه چشمش به جعبه‌ى روى ميز افتاد و همچه كه سراغ آن را گرفت و از آردهاى پراكنده‌اش پرسيد ترس استادى وى و كم سن و سالى من كار خود را كرده گفتم : به خدا من نه انجيرها را خورده‌ام و نه هيچ چى ! و همانطور كه آقا حامد گفتند دست به آن نزده‌ام و آردهاى آن را جن و پرىهاى داخل خود آن بيرون ريخته‌اند ! كه استاد متوجه شده با ستارهء « 20 » روى ميز سر در عقبم گذاشت و من كه كنار در آمادهء فرار بودم پله‌ها را چند تا يكى كرده پا بگريز نهادم و هنوز به پله آخر نرسيده بودم كه صداى سريدن و پرت شدن استادم را شنيدم كه چون كوله‌بارى از بالاخانه بپايين مىافتاد و چندان شد كه توانستم جسم خون‌آلود او را در پاگرد آخرين پله مماس به خود ببينم و با تمام قوا گريخته معركه را پشت سر بگذارم ! پيدايش گاراژ - كمپانى ديگر از موضوعات خيابان چراغ گاز يا چراغ برق آنكه اين اولين خيابانى بود كه در آن گاريخانه‌ها تبديل به گاراژ گشته اتومبيل‌ها جاى گارىها را گرفته

--> ( 20 ) . خطكشى از تختهء نازك و بلند كه با آن اندازه گرفته حساب برش پارچه ميكردند .