جعفر شهرى باف
234
طهران قديم ( فارسى )
كامل بود كه خيره نگاه كردن به لامپهاى آن دشوار و هر چه به طول مسير مىافزود به همان نسبت از نور آن كاسته شده تا اواخر خط كه سيمهاى لامپ زيكزاكهائى بودند كه با نخ زرد زده شده باشند . از خصوصيات ديگر اين كارخانه دو حوض يا استخر بزرگ براى خنك كردن موتور آن در حياط عقب بود كه هر چه كارخانه جالب و زيبا و قابل تماشا بود آن دو حوض با عمق و دهانهء زياد و لولههاى پيچاپيچ چپ و راست و صداهاى مهيب و فوارههاى جوشان و خروشان ، با بخار آب جوش خود كه فضاى محوطهى آن را ابرآلود مينمود وحشتناك ، كه مگر بچههاى نترس متجسس مثل مرا بتواند به طرف مخروبهء هولناك حياط و ديدن خود بكشد . كالسكهء آتشى از جمله اشياء بىمصرفى كه در سمت غرب موتورخانه قرار داده شده بود ، وسيلهء نقليهء موتورى چهارچرخهى هيولائى بود كه چهار قدم و زيادتر طول موتور و اتاقك كوچكى با سقف برزنتى شبيه اتاقك تراكتورهاى فعلى بعد موتور داشت كه بر روى دو تيرآهن بجاى شاسى و چهارچرخ آهنى بىرزين كار گذاشته شده بود و آتشخانهاى ديگمانند در زير موتور آن كه هنگام سلامت و عمل بوسيلهء ذغال سنگ كار و با توليد بخار حركت كرده احتمالا راه ميرفته است كه پس از تحقيق معلوم شد اولين وسيلهء نقليهء خودكارى بوده كه بنام كالسكهء آتشى بايران وارد شده بود ، با سرعتى معادل قدم آدمى و سر و صدايى عجيب هنگام حركت كه در هر چند صد قدم لازم بوده آبگيرى شده توليد بخار نمايد تا دو مرتبه بتواند مقدارى ديگر طى طريق بكند و بعد از يكى دو نوبت مورد استفاده قرار گرفتن كنار ميرود كه به همه چيز جز به كالسكه ميتوانست شبيه باشد و با همهء سماجت و كنجكاوى نتوانستم اطلاعات زيادترى دربارهء آن بدست آورم اما اتوموبيل بودن آن را از آنجا معلوم مينمود كه نوع كوچكتر او ، كه موتورى بخارى كوچك شبيه موتور آن در پشت يك كالسكه داشت و آن نيز براى مظفر الدينشاه در اواخر سلطنتش آمده بود ديده بودم كه در انبار شاهى افتاده بود . چون هنوز صحبت از خيابان چراغ برق مىباشد يكى دو خاطره هم از زمان