جعفر شهرى باف

210

طهران قديم ( فارسى )

مفصل با دست و دلبازى روى آن ريخته شده اشتهايى جانانه بدرقه‌اش باشد و همه اين احوالى بود كه به خوبى در آن دكان وجود داشته صورت مىگرفت . پياز داغى كه حتما بايد با چربى بدن گوسفند درست شده زعفرانى رنگ عمل آمده باشد . وعده مرده‌شور چون اين آش همه چيز را در خود قبول مىكرد و آش‌پزهاى نابابى هم بودند كه همه چيز را بهم آميخته آشهاى ناسالم مىپختند . درباره‌اش مثلى از قول مرده‌شورها بود كه ( انشا اللّه سر آش شله‌قلمكار ) و شأن نزولش آن بود كه چون طلبكارى از مرده‌شويى مطالبهء طلب نموده بود به او وعدهء ببازار آمدن آش شله‌قلمكار را داده بود ، يعنى با آمدن آن ناخوشى و مرگ و مير زياد شده حسابهايش را پاك مىكند . اين مثل مشابه مثل « وعده سر خرمن » است كه دهاتىها مىدادند . آش بدپزها هم آنهايى بودند كه در بازار دروازه و بازار سيد اسماعيل و ميدان كاه‌فروشها آش مىپختند ، مخصوصا پاتيلىهاى ميدان كهنه‌فروشها و ميدان مال‌فروشها و ميدان امين السلطان كه غالبا برنج آششان ته ديگ خشكه‌هاى چلوىها و ته خورش قيمه‌هاى آنها بود كه با سبزى خشك و زوايدى ديگر مخلوط نموده آش مىساختند و در نشان دادن خرابى و آلودگىهاى آش‌هايشان مطالب زير : بخوريد كه سبزىدارش كردم ! روزى قاطرى را كه در ميدان مال‌فروشها براى فروش آورده بودند در اثر ازدحام دواب و تنه به تنه خوردن پشتش به پاتيل آشى مىافتد و در اين هنگام هم معده‌اش كه گويا علف تازه نيز خورده بود اجابت و داخل پاتيل آش مىشود كه آشى بدون ناراحتى و تغيير حال قاشق در آن چرخانده دادش را بلندتر كرده فرياد مىزند : به دو كه سبزىدارش كردم !