جعفر شهرى باف
211
طهران قديم ( فارسى )
هنوز مشترى اولم را نديدهام داستانى ديگر بود كه مىگفتند آشپزى را كه زياد بد آش مىپخته است مشترىاى به او اعتراض و كاملا كه معايب آشش را گوشزد مىكند و مىگويد اينطور كه تو آش ميپزى يك هفته هم كارت دوام نمىآورد ، آشفروش جواب مىدهد من سى سال است همين آش را همين جا همه روزه مىپزم و يك ساعت بعد از ظهر هم آش نداشتهام و مشترى اولم را هم هنوز نديدهام ! بخوريد مال خودتان است ؟ ! دربارهء چگونگى آش شلهقلمكار نيز اين داستان بود كه مىگفتند يكى از پزندههاى ميدان كاهفروشها كه آش و پلو و همه چيز مىپخت پاى پاتيل پلوش مىنشست و داد مىكشيد بخوريد مال خودتان است و چون همهاش به فروش نمىرسيد فردا آن را كوفته مىكرد و مىگفت بخوريد مال خودتان است و چون باز چيزى از آن مىماند برگ مو يا كلم يا بادمجانى دورش پيچيده به صورت دلمهاش درمىآورد و باز همان داد را مىزد و از آن نيز كه باقى مىماند ، آشش ساخته مىگفت : ديديد كه مال خودتان بود ، اما اگر اول مىخورديد اسمش پلو بود و حالا آش ميخوريد ! بازار مرغىها اين بازار بطورى كه اسمش توجه ميدهد بازارى بود بعد از بازار عطرفروشها يعنى بعد از سه راه بازار بزرگ به طرف سبزهميدان كه مرغ و خروسفروشها و سعلهاىها در آن اقامت داشته كسب مىكردند و در رديف داد و ستد آنها نيز غاز و بوقلمون و آهو و بز كوهى زنده و كشته شده و گوسفند بود و لاشههاى كبك و قرقاول و غيره كه صيادان در آن بازار مىگرداندند ، و هنوز چنانچه مقابل بازار بزرگ و اول و داخل كوچهء تكيهء دولت ديده ميشوند مرغفروشهاى سبدىاى هستند كه از آن مركزيت و نام و پاتوق استفاده مىكنند :