جعفر شهرى باف
209
طهران قديم ( فارسى )
شمال بخيابان جبّاخانه داشت كه از آن روشنايى مىگرفت كه در يكى از اين دو دهانه پاتيلهايش را كار گذاشته بود و در دكان ديگر از مردم پذيرايى مينمود . تا مقدار فروش آش اين دكان در هر روز و اندازهء پاتيلهايش معلوم شود بايد بگويم تمام طول يك دكان را پاتيلهايش گرفته بود و ( نيم خروار ) « 4 » خرده برنج مصرف روزانهاش بود كه آش مينمود ، غير از ساير مخلفاتش مانند نخود و لوبيا و ماش و عدس و سبزى و چند گوسفند گوشت و آب كه بيش از شش هفت خروار به وزن مىرسيد ! از اول غروب بار و بنشنهاى آن را در پاتيلى و گوشت آنها را در پاتيل ديگر كه چهار گوسفند درسته يا معادل آنها گوشت گردن و قلوهگاه بود پخته مىشد و از نيمه شب مخلوط و جاانداخته شده براى سحر آماده به فروش مىگرديد و مقارن دو ساعت بعد از ظهر به اتمام مىرسيد ، به اين صورت كه خود در لچكى ميان دو پاتيل نشسته با قاشق چوبى پيمانهاش مقدار آشهايى كه مىخواستند در كاسههاى سفالين نيمه تخت ريخته پياز داغ پاشيده ، قاشق « 5 » فرو برده بدست مشترى يا شاگرد مىسپرد ، و ظرفهاى غير ظروف دكان را قاشقشمار كه به خانهها و دكانها مىبردند . يعنى دو پاتيل هر يك به اندازهء دو متر دهنه كه غذاى بيش از سه هزار نفر را تكافو مينمود . آش شلهقلمكار غذايى بود كامل ، مخصوص صبحانه و ناهار قليان و ناهار كه با نان تافتون كه قاشق كرده پشتش مىدادند صرف ميگرديد . در مقدار خوراك آن از يك شاهى « 6 » كه بچهها مىخريدند تا چهار پنج شاهى كه بالغ كاملى را سير مينمود . خوبى اين آش در وقتى بود كه كاملا پخته و جا افتاده ( دست به گردن ) شده باشد و امتياز ديگرش گوشت فراوان و عمل آوردنش كه با قاشق كش آمده ؛ با انگشت مثل انگشت پيچ بدور نان يا انگشت پيچيده تاب بخورد و مزهاش زمانى به حد كمال مىرسيد كه پياز داغ و روغن
--> ( 4 ) . 150 كيلو . ( 5 ) . تنها غذايى كه با قاشق خورده مىشد آش بود كه آن هم با قاشق چوبى مصرف مىشد چه هنوز استفاده از قاشق و چنگالهاى امروزى مرسوم نشده بود . حتى آش رشته را هم با نعلبكى مىخوردند كه دسته جمعى دور قدحش نشسته ( هرت ) مىكشيدند . ( 6 ) . يك بيستم ريال .