جعفر شهرى باف
195
طهران قديم ( فارسى )
شفه ؟ لب . لسان چه ؟ زبان ، فم ؟ دهان * يدَ و جارَحه دست و حلقوم ناى من و عن ؟ از ؟ الّا و حَتىست تا * ايَن ؟ كو . كَيَف ؟ چون ، ام و اوست يا . . . در بحر هزج مقبوض : ازواج جناب رسول اى طلعت ماه جبههات محتشمه * محتاج رعايت تو دلها چو رمه مفعول مفاعِلَن مفاعيلُن فاع * تقطيع به اين بحر كن از هر كلمه نُه جفت نبىِ پاك بودند همه * بُد عايشه و جويرهى محترمه با ام حبيبَه حَفصه بود و زينب * ميمونه و صفيه . سوده . ام سلمه . از بحر مجتثّ : زهى بگلشن جانها قد تو سروِ روان * رخ تو بر فلك دلبرى مه تابان مفاعِلُن فعلاتن مفاعلن فعلان * بگوى « مجتث » اين بحر را و خوش برخوان ضياء نور و سنا ؟ روشنى ، افق چه ؟ كِران * فتى ؟ خفيف و جوان و سبك ثقيل ؟ گران از بحر رمل : اى ز باريكى ميانت همچو مويى در كمر * غنچه از رشك دهانت مىخورد خون جگر فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن * خيز و در بحر « رَمَل » اين قطعه را برخوان ز بر « جيد ؟ گردن ، صدر ؟ سينه ، ركبه ؟ زانو ، رأس ؟ سر * ثوب ؟ جامه ، رزق ؟ روزى ، زاد ؟ توشه ، باب ؟ در از بحر تقارب سالم ز شرم رخت لاله را داغ بر دل * ز رشك قدت سرو را پاى در گل فَعولُن فَعولُن فَعولُن فَعولن * تقارب از اين بحر گرديد حاصل تراب و رغام و ثَرى خاك و طين ؟ گِل * وطن ؟ جايگه ، كرم ؟ رز ، ربَع ؟ منزل از بحر خفيف مه موزون آفتاب لقا * وزن بحر خفيف جُست از ما فاعلاتن مفاعِلُن فَعِلن * گفتم اين است بحرش اى زيبا