جعفر شهرى باف
182
طهران قديم ( فارسى )
آنكه هر كس در راه حسين قدمى بردارد خدا آن قدم را سر پل صراط نمىلرزاند و چه و چه به او عوض مىدهد ، همراه دعاهايى كه با آنها تيرش به هدف مىنشست ، چراغها و چراغ آخر و با اين دعا دوران را شروع مينمود : برو دست دهندهات زير دست نشه . برو محتاج نامرد نشى . خير از جوونيت ببينى . حبيب ابن مظاهر عوضت بده . تن بيمار نشى . كيسه بيمار نشى . در سرازيرى قبر على به فريادت برسه . با على و آلش محشور شى . گير ظالم نيفتى . خجالتزدهى عيال و اولاد نشى . بىپول و درمونده نشى . در غربت مريض و محتاج نشى ، و در آخر با دعاى ختم دوران در اين كلمات كه : هر كه داشت و داد و هر كه نداشت و نداد خدا بهر دوشون عوض بده ، لنگ اسكناس را كه گاهى از بسيارى محتوا به زحمت بهم مىآمد پيچيده جلو سر دم مرشد مىگذاشت و به حاضرين شيرينى و ميوه تعارف شده مجلس به آخر رسيده متفرق مىشدند . چنانچه پيش از اين گفته شد در اين زمان كمتر گلريزانى بود كه نيت لللاه و صداقت عمل و قصد قربت در آن وجود داشته باشد و اكثرا صورتسازىهايى بود كه چند نفرى با هم ساخته يكى را مىتراشيدند و يا دستآويزى بچنگ آورده به نامش جيببرى مىكردند . از اين رو قسمتى از اين پولها پولهاى ( پردار ) ى « 18 » بود كه از خود آنها براى تحريك ديگران پرداخت شده بود و در هنگام قسمت ابتدا آنها كنار رفته و مسترد شده بقيه تقسيم ميگرديد . از فرداى آن شب هم بود كه با باقيمانده در بهترين نقاط خوش آب و هوا و عاليترين اماكن عيش و طرب لميده با نيكوترين وسايل كامرانى و عرق و شراب و خانم و پسر به خوشگذرانى مىپرداختند و مازاد آن كه باج پررويى و مفتخورى و گردن كلفتى و بىآبرويى و مفت چنگيشان بود ، تا اين سفره را باز چه وقت ديگر و چه جاى ديگر و با چه نام ديگر پهن بكنند . پهلوانان نامى از پهلوانان مشهور و خوشنام اين زمان ( آسيد حسن رزاز ) و ( پهلوان يزدى ) و
--> ( 18 ) . پولى كه براى تحريك ديگران پرداخت شده به صاحبش بازمىگرديد ، مأخوذ از كبوتر جلدى كه هر جا پرش دهند معاودت به خانه صاحب مىكند .