جعفر شهرى باف
183
طهران قديم ( فارسى )
( ارباب محمد صادق بلور فروش ) بودند كه هر يك موجب افتخاراتى براى مملكت گرديده بودند ، از جمله ارباب محمد صادق كه با ( پهلوان روسى ) كه پشت پهلوانان غالب كشورها را به خاك رسانده بود كشتى گرفته او را مغلوب گردانيد و چندين شبانه روز به افتخارش شهر را چراغانى كردند ، و از پهلوانان ناجوانمرد بدنام هم يكى . . . خراسانى بود كه هر حريفى را به نحوى بدنام و سرافكنده مينمود و از اعمال شرمآورش آنكه با نوچهها به عمل شنيع لواط برخاسته سرين ايشان را با مهر داغ كردهى اسم خود داغ ميگذارد ، در اين محاسبه كه تا در بزرگى و پهلوانى قادر بمقابله و مبارزهء با او نبوده باشند ! بدعت زشت اين پهلوان و چند تن مانند وى و رو آمدن دستپروردههاى ايشان نيز بود كه كار ورزش را به سرافكندگى و بىآبروئى كشانده ، وقيحترين اعمال را در ساحت زورخانه بظهور رسانيده ، مكانى كه تا قبل از اين جاى پاكان و مؤتمنان و جوانمردان و محترمان بود ، جاى امرد پسران و مفعولصفتان و مزلفان گرديده مأواى هوسبازانى كه جز به خاطر تلذذ نفسانى در آن قدم نگذارند ! بدين جهات نه تنها ورزشكاران محترم زورخانه را ترك كرده از آن كناره نمودند ، بلكه خانوادهها نيز بمبارزه آن برآمده با سرسختى تمام جوانان و نوجوانان خويش را از توجه به آن ممنوع فرمودند تا آنجا كه آن را از بدترين اماكن و ورود بدان را نيز حرام دانسته با اين سخنان كه چون كسى وارد ميخانهاى شود يا از آن خارج گردد اگر چه براى امر به معروف رفته باشد در زمرهى ميخواران شناخته و معاشرت با بدنام باعث بدنامى مىشود به ممانعت آنان برخاستند . سوزن و زورخانه از آن جمله بود داستان زير كه بر رد اين ذوق و ورزش و نتيجه آن ساخته با آن ورزش زورخانه را تخطئه و جوانان خويش را از دخول به آن دلسرد ميساختند : وقتى جوانى با تشويق دوستان به زورخانه مىرود و چون لخت شده وارد گود مىشود سوزنى نظرش را جلب مىكند و تا سوزن بپاى كسى نخلد آن را برداشته بكنار گود پرت مىكند . دو هفته از آن واقعه مىگذرد و روزى در جاى آن سوزن جوالدوزى مىبيند و آن را همان سوزن تصور مىكند كه در اثر خاصيت زورخانه