جعفر شهرى باف

174

طهران قديم ( فارسى )

شروع و بجاى از يك شمردن از ده يا هر چه كه در نظر داشتند ميشمردند . در اين حالت كار سنگ و شماره به آخر مىرسيد و سنگ‌گير مجددا محل سنگ را مىبوسيد و كنار مىنشست و مريض‌داران ، خدا قوت‌گويان با دستمالهايشان عرق بدن پهلوان را براى خورانيدن و مس به بدن بيمار خود مىگرفتند و شمع و نذرهائى را كه داشتند در محل سنگ روشن كرده ته مانده‌هايش را جهت تبرك ميبردند . تخته بعد از سنگ ، ورزشكار وارد گود مىشد و خم شده سجده‌كنان كف گود را بوسيده يا سر انگشتان دست راست را به كف گود آشنا كرده ، برخاسته آن را بوسيده به پيشانى گذارده برميداشت و كنار مىايستاد و طريق ايستادن در گود همچنين بود كه مياندار پشت به سر دم يعنى به بالا گودىها مىايستاد و نوچه‌هايش به ترتيب سابقه - كه پيش‌كسوتها و پيش‌كسوت‌ترها بايد نزديك به او باشند - و در طرفين مبتديان كه مقابل سر دم قرار مىگرفتند و مياندار با برگشتن و رو كردن به جمعيت همراه كلمات بالا و پايين مجلس و با اجازهء مرشد ، با اجازهء بزرگترها ، با اجازهء بالايىها ، با اجازهء پايينىها گفتن و جواب بفرمايين ، بفرمايين شنيدن ، تخته شنا را كه وسيلهء اول ورزش زورخانه بود به وسط گود گذاشته باتفاق اطرافيان شروع مينمود . شنا و اعمال آن به اين صورت ابتدا و اختتام مىپذيرفت كه يا مرشد آن را با ضرب اداره مىكرد و يا مياندار پس از چند شناى ( نرمش ) و ( پىگير ) و ( تك ) و ( ساده ) و ( پيچ ) « 12 » و ( دوتايى ) - ( سه تايى ) ى « 13 » مرتب آن را شروع مىكرد و با گفتن يا الله ، يا الله و جواب گرفتن از ديگران مشغول مىشد و ابيات زير از جمله ابياتى است كه مرشد با آن ورزش را گرم مينمود : از نور على عيون ما بينا شد * وز نام على لسان ما گويا شد درياى على نور خدا مىبينم * زان نور محمد و على پيدا شد

--> ( 12 ) . پيچ و تاب خوردن شنا . ( 13 ) . دو يا سه نوبت در هر شنا بدن را به طرف زمين تكان دادن .