جعفر شهرى باف
175
طهران قديم ( فارسى )
* روزى كه بچنگ مرگ افتد بدنم * در كنج لحد اجل نمايد وطنم از بهر شهادتين من بنويسيد * اللّه و محمد و على بر كفنم * تواضع سر رفعت افرازدت * تكبر به خاك اندر اندازدت تواضع كند نيك مرد گُزين * نهد شاخ پرميوه سر بر زمين همچنين غزل و قطعاتى در همين مضامين در حدى كه ورزشكاران ظرفيت شنا داشته باشند . ايضا قراردادى ميان مياندار و مرشد بود كه چون قرار به تغيير شنا از ساده به دوتايى و سه تايى و ختم مىرسيد مياندار با گفتن « دو نيست خدا » يا « سبب ساز كل سبب » حالى مىكرد كه مرشد ضرب را مطابق شنا بگيرد و در آخر با چند شناى تند آن را خاتمه مىداد و برمىخاست و با كسب اجازه از مرشد تختهى خود را زير سر دم « محل تختهها » يا كنار گود قرار مىداد و سايرين به وى پيوسته نرمش بعد از شنا كه چند تكان پا و حركت سر و گردن و « خميرگيرى » « 14 » بود شروع و با همان حركت بپايان مىرسيد . بعد از شنا نوبت به ميل مىرسيد كه باز مياندار از مرشد و حاضران و بزرگترها اجازه مىگرفت و ميل خود را برداشته بشانهها مىگذاشت و با تعارف « بفرمائين » به نوچهها و ديگران اجازه مىداد و ميلها بر روى شانهها مىآمد و با ضرب و آواز و شعرخوانى مرشد ورزش ميل شروع مىشد . اين ورزش بازىيى هم به نام « ميلبازى » داشت كه بعضى واقعا در آن شيرينكاريها مىكردند ، از جمله ميل را از زير كتف و زانو ميان پا پرت كردن و گرفتن و چرخاندن و گرفتن و تا نزديك طاق رساندن و يك ميله و دو ميله و سه ميله و بيشتر بازيدن كه موجب شگفتى مىآمد . ميل ميل باز ماهر كمتر ميلش به زمين مىافتاد و هر آينه چنين كارى نيز واقع مىشد
--> ( 14 ) . نوعى حركت دادن دست كه از جلو شكم را دايرهوار گردش دهند .