جعفر شهرى باف

136

طهران قديم ( فارسى )

داده ميشد و لازم بتوضيح است كه آبگوشت اين غذا به حساب نيامده پولى جهت آن مطالبه نمىشد و تنها گوشت آن بود كه محسوب ميگرديد . قيمت يك وعده غذاى كله‌پاچه از سه شاهى « 10 » تا دهشاهى بود كه از برجسته‌ترين خورندگان دريافت ميگرديد و دو سه شاهى نيز جهت نان آن كه از نصف تا سه چهارم سنگك بر آن اضافه ميگرديد . اگر چه مشتريان كله‌پزى را اكثرا داش مشدىها و دست به جيب‌ها تشكيل مىدادند اما مشتريان فقير ( وززه ) « 11 » بد پول بدهى هم داشتند كه فقط با يك شاهى كه به آب آن داده نان تريد كرده صرف غذا ميكردند به آن داخل ميشدند و مردرندهايى كه پس از چانه‌زدنهاى زياد روغن و مغز و غيره تا پس از تصفيه حساب هنوز لقمه‌اى نان و تكه‌اى چشم و لخم و چربىاى باز هم چانه زده ، كه به ايشان مفت‌بر ميگفتند . كله‌خورى فرمانفرما روزى فرمانفرما ( رجل نامى اواخر قاجاريه ) از كالسكه پياده شده وارد بازار مىشود و همچه كه چشمش به بساط پاكيزهء كله‌پز و كله‌هاى بخار كرده و باديه بشقابهاى سفيد و شعله‌هاى دلفريب فتيله‌هاى باديهء روغن و كاسهء ترشى مخلوط هوس‌انگيز او مىخورد و مشتريان چندك‌زدهء پر ولع او را مينگرد آنچنان اشتهايش تحريك شده هوس مىكند كه همه كار و برنامه‌اش را فراموش مينمايد و ناچار به منزل مراجعت كرده تبديل ظاهر نموده ملبس به لباس مهتران گرديده كپنك « 12 » پوشيده كلاه نمدى بر سر نهاده ، آجيده به پا كرده باز ميگردد و ناشناس به دكان كله‌پزى رفته سفارش مىدهد و چنان دلنشينش مىشود كه از شيرين‌ترين خاطراتش شده از آن پس هر جا صحبت غذا مىشده مىگفته هر آينه در دورهء عمرم غذايى خورده‌ام كه لذت‌بخشم آمده با تمام حواس آن را بلع و با تمام وجود جذب كرده باشم همان غذايى بود كه روزى همرنگ ديگران با لباس مهتران داخل جماعت چندك‌زده در آن كله‌پزى خورده‌ام !

--> ( 10 ) . سه بيستم قران ( ريال ) . ( 11 ) . وززه به كسر اول و سوم و سكون دوم و چهارم مشترى بد پول بده . ( 12 ) . پوشش گشاد بلند از نمد ، مخصوص ساربانها .