جعفر شهرى باف
109
طهران قديم ( فارسى )
و اما ماجراى قباله قبالهاى در قطع يك ذرع طول و سه چهارم آن عرض كه بر روى كاغذ ترمه نوشته ، كاغذش بر روى پوست آهو چسبانده شده ، با بهترين خط نستعليق و املاء و انشاء تحرير و به نيكوترين وجوه ممكنه حاشيهبندى و سرلوحهسازى و با طلا و لاجورد تزيين و تذهيب و به صورتى كه گفته شد باطل و با مبادلهء اشياء داده گرفته بخانهء داماد بازگردانده شده ، توسط ناقل مذكور به اين بنده تفويض مىشود ، كه چون جان نگهداريش ميكردم ، و زمانى به فكر قاب كردنش افتاده سراغش از عيال گرفتم و معلوم شد در زنيّتى كه ميخواسته بخرج داده ! خانه تكانى بكند ، با بسا اسناد و مدارك ديگر از جمله اشعار و نوشتهجات خودم و روزنامهجات خارج و داخل قبل از زمان مشروطه تا آنزمان كه در صندوق بزرگى نگاه داشته بودم ، به اين نظر كه آشغال و جا تنگكن ميباشند با صندوقش بيرون انداخته جايشان را قشنگ آب و جارو كرده است ! قبالهاى كه پس از گذشت سى سال از آن تاريخ خبرش طبق نشانىهاى متن و موضوع از ديوار سالن پذيرائى سمسارى به اطلاعم رسيد كه قاب و شيشه و مشترىهاى چهارصد هزار تومانش را رد كرده بوده است ! كه البته تأسف نه به ارزش پولى آن ، بلكه به آن كه اگر باقى مانده بود ، لا اقل گراور تصوير و موضوع مطالبش در يكى از كتابهايم به نظر خوانندگان رسيده بود ، و مطابق آن موضوعات اسناد و كاريكاتورهاى تاريخى روزنامهجات آن كه ميتوانست بسا مفيد فايده بشود ، كه بايد گفت امان از بيسوادى و ضعف شعور ! و بخلاف آن همسر سى و چند سالهى حال كه كاغذ پارهاى را از من حفظ و چون پربهاترين ورق بهادار نگهدارى مىكند . از جمله نوشتهجاتى كه بيرون ريخته شد قبالهء زن و مردى ديگر در مقابل قبالهء فوق الذكر بود كه بر روى نيم صفحه كاغذ معمولى به قطع وزيرى بنام ( كاغذ پستى ) نوشته شده بود ، بنام محمد و زينب كه در آن با پنج تومان مهريه و چند تكه تلك و پلك به اسم جهاز عقد شده بود و نام هشت بچه از آنها در گوشه
--> را قصير ديده بوده ، چه بدانيم كه بنا به تشخيص داماد و استفاده از جواب او ، عروس چند مرتبه هم سقط جنين و بلكه وضع حمل يواشكى داشته بوده است !