جعفر شهرى باف

107

طهران قديم ( فارسى )

اما آنچه مقرون به حقيقت بود آن كه صدايش در سكوت شب‌ها تا اقصى نقاط شهر رسيده مردم را مستحضر مينمود . اين ساعت سال‌هاست كه از كار افتاده ولى اسكلتش خودنمايى مىكند . ساعت‌ساز آن هم ميرزا على اكبر خان ساعت‌ساز بود كه آن را كوك و تعمير مينمود . سوم : دو جغد نر و ماده بودند كه در محفظه اين ساعت لانه ساخته شايع بود فقط با هر تغيير سلطنت ظاهر ميشوند . مىگفتند در كشته شدن ناصر الدين شاه سه روز از لانه بيرون آمده بودند كه روز سوم شاه تير خورده تخت و تاج به مظفر الدين شاه مىرسد و در دوره محمد عليشاه به همچنين كه حكومت به احمد شاه مىرسد و آنچه اين شايعه يا حقيقت را واقعيت بخشيد بيرون آمدن و ظاهر شدنشان در روزهاى شانزدهم تا نوزدهم شهريور هزار و سيصد و بيست بود كه نگارنده خود ناظر آن بودم و در ميان سالمندان و معمران وطوطه‌هايى انداخته بود كه خدا عاقبت پيدا شدن جغدها را به خير گرداند كه بلوا و آشوب و وقايع هولناكى را خبر مىدهند و همان شد كه مىگفتند : رضا شاه استعفا داده متفقين وارد تهران شده قشون اجنبى مملكت را مورد تاخت و تاز و يغما و تجاوز قرار داده ، قحطى و كشتار و ناامنى همه جا را فرا گرفت و بدستشان شد آنچه كه از خجالتش بايد زبان قلم بريده چهره به كف سرافكندگى پوشانده زار بزنم ! ! هودج نقاله ديگر از وقايع عجيب شمس العماره ، داستان غريب عروسى دختر مظفر الدين شاه با پسر مؤيد الدوله حاكم تهران بود كه چون كار عقد ازدواج اين پسر عمو و دختر عمو خاتمه يافته به عروسى مىرسد ، تا آنكه اين جشن هر چه شاهانه‌تر برگزار شده باشد از طرف اداره تشريفات پيشنهاد مىشود كه هودج نقاله‌اى درست شود تا عروس را از آسمان به خانه داماد برسانند ، در معنى فرشته‌اى كه به داماد نازل شده حامل سعادت مىباشد . به اين ترتيب نقاله‌اى فراهم شده يك سر سيمش به ستون ساعت شمس العماره و سر ديگرش به بادگير خانه داماد كه در سيصد قدمى آن يعنى در گذر نوروز خان بوده محكم شده اسباب كار از هر جهت فراهم ميگردد ، لاكن عروس در رفتن به آن سر باز زده ترجيح مىدهد با كالسكه