جعفر شهرى باف
106
طهران قديم ( فارسى )
ديگر حقوقبگير بودند كه هر گروهشان تشكيل جماعتى داده بزرگ آنها را ( باشى ) يا ( چى ) مىگفتند مانند رئيس فراشها را كه فراشباشى و رئيس چراغچىها را چراغچىباشى و بزرگ مهترها را مهترباشى ميخواندند . مواجببگيرهاى ديگرى باز منتسب به دربار مىشدند كه حقوقى مستمر از صندوقخانه « 27 » و عوايدى جداگانه از اندرون دريافت مىكردند امثال واعظ و پيشنماز و مسئلهگو و روضهخوان و تعزيهخوان و مطرب و دلقك و آوازخوان و مكبر و منجم و معبّر « 28 » و دعاگو كه پشت به پشت مشاغل و مناصب مذكور را از پدران در دربار به ارث مىبردند . غير از دستگاه تشريفات و ركابدارى كه هم جيره و هم مواجب دريافت مىداشتند . وقايع شمس العماره كلاه فرنگى ساعت شمس العماره كه هميشه بر بالاى آن بيدقى جنبش مينمود ، داراى عجايبى بود كه تهرانىها از آن حرفها مىزدند ! اول اينكه : در زوال حكومت محمد عليشاه روزى كلاغها بر بيدق حملهور مىشوند و با منقار آن را ريز ريز مىكنند و دو روز بعدش محمد عليشاه گريخته مشروطهخواهان غالب گرديده سلطنت تغيير مىكند . دوم : ساعت بزرگ دو طرفهاى بر بالاى شمس العماره نصب شده بود كه با زنگ پر صدايى اعلام وقت مىنمود . دربارهء صداى زنگ اين ساعت نيز مىگفتند . كه در ابتدا صدايى داشته كه تا چهار فرسخ مىرسيده و در شهر به آن حدت كه حامله با بلند شدن صداى آن بچه ساقط مينموده و بيمار قالب تهى ميكرده است ! اگر چه اين اغراق و مبالغهاى بيش نبود و آن را بيش از حد بزرگ كرده ميگفتند شكايت مكرر اهالى شاه را مكلف مىكند كه دستور كر ساختن آن را داده تا با نمد صداى آن را خفيف بكنند ،
--> بمرور ، با بهم رفتن چشم شاه او نيز صداى خود پائين آورد برايش كتاب بخواند . البته اين براى شبهائى بود كه ميلش از مى و مطرب و نرمش و مالش ساقط و به طرف كتاب جنبيده باشد و آن هم بنا به خواهش طبيعت كه به چه مطلب و موضوع از شوخى و هزل و جد رغبت نموده باشد . ( 27 ) . حسابدارى . ( 28 ) . تعبير خوابكن ، كه خواب اگر چه از بد نتيجهترين باشد تعبير خوب دلپسند بكند .