جعفر شهرى باف

105

طهران قديم ( فارسى )

برگشته در قيافه‌هاى مختلف از ريش و سبيل‌دار كه با چماق‌هاى نقره‌اى بلند ، تك تك و جفت جفت جهت احترام كنار درها مىايستادند ، تا گونه‌هاى ديگر امثال مأموران بىمأموريت و بىكار تشريفات كه سالى يكى دو نوبت با كلاه‌هاى پاخ‌پاخى « 23 » شرابه منگوله‌دار و شمشير حمايل و لباس‌هاى زرق و برق‌دار در اعياد و سلام‌ها حاضر مىشدند . وظيفه‌ى فراش‌ها و قراولان اگر چه زير نظر داشتن رفت و آمدكنندگان بود كه بايد بطور منظم محل خود را مواظبت داشته باشند اما كمتر در سر پست خود ديده مىشدند كه يا در فراشخانه به گفت و شنيد و عرق‌خورى و قمار و يا به دكاندارى و كسب و كارهايى كه در خارج داشتند مىپرداختند مگر هنگامى كه احتمال تردد شاه را داده يا از اندرون كاسب و فروشنده‌اى مانند بزاز و زرگر و جواهرفروش خواسته از آنها گمان پول چاى و تلكه تسمه‌اى « 24 » داشتند . از اين رو هر كس از كسبه و اهالى اطراف مىتوانست جهت بردن آب و خريد اغذيه و اشربه به حياطها و آشپزخانه‌ها و بيرونىها رفت و آمد نمايد و بچه‌ها كه حتى در باغچه‌هاى عمارات آن با بچه‌هاى اندرون به بازى و تفريح و جست و خيز بپردازند ، از جمله راقم اين سطور كه بيشتر اوقات را با بچه‌هاى محل در عمارات و حياطها و باغچه‌ها مخصوصا در تابستان‌ها در حوض صد فواره آن بازى و آب‌تنى و سر و صدا مىكرديم و چه بسا كه با شاه ( احمد شاه ) يا محمد حسن ميرزا وليعهد نيز روبرو مىشده تعظيم و سلام مىكرديم . خدمتگزاران ديگرى نيز مانند : فراش ، سقا ، چراغچى ، باغبان ، سورچى ، زين‌دار ، مهتر ، كالسكه‌چى ، ميرآخور ، قاطرچى ، خياط و نانوا ، آشپز ، سلمانى ، دلاك ، لباس‌دار ، مشاطه ، نديم ، شاعر ، نقيب « 25 » و كتاب‌خوان « 26 » و ده‌ها و بلكه صدهاى

--> ( 23 ) . كلاه‌هائى با پشم‌هاى دراز كه پشم‌هاى آن تا روى چشم مىآمد و سربازهاى تشريفات به سر مىگذاشتند . ( 24 ) . جيب‌كنى ، بند شدن . ( 25 ) . كسى كه در اعياد و سلام‌ها مدح و منقبت شاه و در روضه و تعزيه كارگردانى آنها داشته باشد ، و همچنين بخاطر اعتبار ارتباطش با دربار رئيس گداها كه هيچ گدا بدون پرداخت مقررى معلوم روزانه به او حق گدائى نداشته باشد . ( 26 ) . كسى كه هر آينه شاه موقع خواب ميل شنيدن قصه داشته باشد برايش تا موقع بخواب رفتن ، كه