جعفر شهرى باف
102
طهران قديم ( فارسى )
فقط بايد خود در آن تخليه و بلكه بىارزشتر از آن جز براى يكى دو نوبت به كار نيامده بايد كنار گذاشته شوند . به اين گونه كه ولينعمتان جهان مطاع و قدر قدرتان خورشيد شعاع به ييلاقى مىرفته روستائيان به تماشا مىآمده ، چند تن مورد توجه قرار گرفته به اشارهشان بايد كار راهانداز چند شبه مىشده ، به قشلاقى مىرفته به پيشواز مىآمدهاند به همان كيفيت چند سرشان بايد افتخار خدمتگزارى مييافتند ، و تا بدنامى نياورده براى آن ولينعمت هو و جنجال و سر و صداى خلاف شرع نداشته به حرامخوارى و زناكارى متهم نشود نام صيغهاى بر آنها ميشد و از آنجا كه لمس وجود مبارك مس و آهن وجود آنان را كيميا ميساخته « ناموس اكبر » « 18 » مىگشتهاند جيره و مواجب و اطاقى در اختيارشان قرار گرفته در گوشهاى از اندرون زندانى و از هر گونه آزادى و حق حيات محروم مىشدند ، تا آنجا كه چه زياد زائيده يك قل و دو قل و سه قل بچه آورده شاه را از آن خبر نمىشده ، مىمرده دفن مىشده ، تا گرد ملالتى خاطر مبارك همايونى آزرده مىكند ، دستور بوده نگذارند مطلع بشوند . نام زنانشان را بايد امين خلوت و حاجب الدوله به عرض برساند و محل و صورت خدمتگزاريشان را خدمهء سرور در اختيار بگذارند و مرتبه دوم خلوتشان منوط به اين بود كه تا چقدر توانايى مالى داشته بتوانند دست اندركاران امور مباشرت را از خود خوشنود بكنند ! هر زن بجز يك نوبت حق تمنا نداشته مگر خاطر همايونى به وى تعلق بيابد و تعلق خاطر مبارك صورت نمىگرفت مگر آنكه زير سبيل خدمهء سرور و امناى خلوت چرب شده ، يا نظر مساعد ؟ به او داشته باشند و نظر مساعد ايشان به دست نمىآمد مگر آن كه اگر غير سياههاى دور از رجوليت باشد اول كام دل ايشان حاصل نموده ، يا به همان صورت قبول خدمتى كه برايشان با ديگرى تكه گرفته مىشود نموده ، يا سر كيسه شل نمايند و سياهها را از مرد و زن كه فقط پول و پيشكش ، آن هم نظرگير و قابل اعتنا بتواند رام بكند و مسلم بوده دختر دهاتى
--> ( 18 ) . نام يكى از اسرار كيميا .