جعفر شهرى باف
103
طهران قديم ( فارسى )
تهىدست فلكزدهاى كه از كنج دهاتى به اندرون راه يافته در برابر صدها زن كار كشته و ارقهى گرم و سرد چشيده قرار ميگرفت چگونه ميتوانست كار راهاندازى خويش نمايد و ناچار كه بايد يا در حسرت وصال سوخته ، يا دستى از غيب باغبان و فراش و آشپز و مهتر و كالسكهچىاى بيرون آمده كارى كرده يا خود به صورتى سر به نيست بكنند . هر زن بايد با اجازهء امين خلوت و ملكهء اول در سان ورژهى عصر به عصر « 19 » حضور بيابد كه بستگى به اوضاع و احوال رشوه و رشاء و مسائل سابق الذكر پيدا مينمود . مگر فرمان احضار همگانى و بسيج عمومى صادر شده باشد و در اينجا باز آنهائى در صف اول واقع شده رخصت آرايش و پيرايش و جلب نظر مىيافتند كه از خاتون اول حرم و دستاندركاران اجازه داشته باشند ، در غير اين صورت نه تنها در صف مؤخر « 20 » قرار گرفته بايد سر و روى خود را بد منظر ساخته به جاى بزك گلرنگ و زردچوبه و مثل آن ماليده چهرهى خود نامطلوب نموده ، بلكه حالت برخورد و سلام و تعظيم خويش را بدحالت و بد لعاب بدارند و واى به حال زنى بود كه در اين صورت هنوز جلب نظر مبارك نمايد و بطور خلاصه هر دستيابى با قبلهء عالم و بغلخوابى با او مستلزم بسا احوال از تملق ، چاپلوسى و كلفتى و زيردستى زنان پيشكسوت و رشوه پيشكشهاى مالى و بدنى ! به اين و آن ، از دده و كنيز و ( خاتون خلوت ) و ( پيشخدمت حضور ) و ( امين حرم ) تا غلام و غلام بچه و حاجب و عملهء طرب و مثل آن ميگرديد كه براى هر زنى ميسر نمىافتاد . شايد هم يكى از جهات كثرت زوجات و غلغلهى زنان در حرمهاى شاهان قاجار اين بوده كه جز درماندهها و بىسر و پاها و روستائيان و بىكس و كارها تن به زوجيت و بزرگداشت ايشان نميداده ، خود آنان نيز طبق تشخيص و نظر اين كه : « زن و مرد ندارد و صاحب روح بزرگ و اصالت ذات تن به تمكين فرومايه اگر چه
--> ( 19 ) . هر روز عصر زنان به صف دشتبان ( شانه به شانه هم ايستادن ) مىايستادند و شاه از ايشان سان ديده هر چند نفر از آنان را كه مورد نظرش واقع مىشد با اشاره عصا انتخاب مىكرد و جهت همبسترى در اختيار مشاطهها و عملهء خلوت قرار مىگرفت . ( 20 ) . صف دوم محل زنان صاحب عذر و مانع و آبستن بود كه رشوه ندادهها و بىپشت و پناهها نيز بايد در صف آنان بروند .