جعفر شهرى باف
101
طهران قديم ( فارسى )
شيشههايى كه با همه دربستگى رطوبت خود را پس داده گزكهايى كه به دست مردم ميدادند ! لازم بتذكر است كه اين ننگ و نامهها همواره از جانب زنان تازهوارد ناشى به كار بىاطلاع به رموز كلفت و نوكردارى و دست به جيبنروها و مانند آنها بظهور ميرسيد كه محارم خود را از انعام و هديه و دهان شيرين كنك محروم داشته يا از ترس رسوايى جرأت در ميان گذاشتن اسرار خويش با آنها نمىكردند . در حالى كه هر آينه اندك اطلاعى از راه و روش چگونگى اندرون و زندگى با بزرگان داشتند درمىيافتند كه ميتواند همان خدمهء مستحفظ بهترين وسيلهء كاميابى آنها بوده ، همين مراقبان غليظ و شديد اگر دمشان ديده ، از طرفشان خوشنود شوند برايشان مىتوانند از نزديكترين محارم و با خوشايندترين انعطافها بوده ، به نيكوترين وجوه وسيلهء ارتباطشان نه در داخل اندرون ، بلكه با دنياى خارج فراهم آورند ! چنانچه كارآموختههاى ايشان از همين اصول پيروى مىكردند . غلام و كنيز و دده خواجههايى كه با همه وفادارى به ولينعمت با چند اشرفى ، امپريال موم و مرهم شده ريش خاطر خواتين مرهمگذارى مىكردند و عزرائيلهاى جانستانى كه زرد و سفيدى سكههاى طلا و نقرهرنگ و بصيرت ديدگانشان دگرگون و شنوانيدن صداى به هم خوردن مسكوك ميان كيسهها گوشهايشان از شنوايى انداخته ديدهها را نديده ، شنيدهها را ناشنيده ميساختند ! با پول ، چه جوانهاى دلربايى كه توسط همين مستحفظين ملبس به لباس زنانه و سرخاب سفيداب مالى گرديده به نام خاله خواهر خوانده به اندرون راه يافته وسيله كامگيرى ميگشتند و چه فراش و نوكرها كه از طريق پول وسيله همين مؤتمنين نيمه شبها خدمتگزارى خانمها مىكردند ! پول سفيدى كه كارگذار روزهاى سياه مىآمد و سكههاى زردى كه جهنم اندرون را بهشت مينمود ! زن و دربار از انصاف نبايد گذشت كه غير اين احوال هم نمىتوانستند داشته باشند كه از ورود به اندرون ، تا مرگ و فرار و مثل آن به غير يكى دو نوبت رنگ همبستر نديده كنار گذاشته مىشدند ، چه زن در نظر آن ولينعمتان به منزلهء مبرز « 17 » و مبالى بود كه
--> ( 17 ) . آبريزگاه ، خلا .