بصير احمد دولت آبادى
401
شناسنامه افغانستان ( فارسى )
داشتهاند . اين نقش ، به اندازهاى تكرار مىشود كه انسان شك ، بلكه اينطور برداشت مىكند كه طرح از جاى ديگر ديكته مىشود و اينها مجرى آن هستند . و گرنه چطور مىشود اينها همواره در قدرتها نقش داشته باشند ، ولى ضربه نبينند . اينها همواره لنگى خود را به كمر و سر ديگران بستهاند . به هرصورت قيام مردم در ماه قوس سال 1307 ش به اوج خود رسيد . بعد از يك ماه زدوخورد پراكنده و گاهى شديد ، سرانجام روز 27 جدى 1307 ش دو طيارهء انگليسى به كابل رسيده معين السلطنة را با خانوادهاش صحيح و سالم به پيشاور برده از آنجا به ايران انتقال داد ، و مبارزين ، ارگ شاهى را متصرف شدند . فرداى آن روز ( 28 جدى ) حبيب اللّه سقازاده از حسين كوت به كابل آمده داخل قصر سلطنتى شد و به تاريخ 29 جدى جارچى در شهر كابل جار زد كه فردا حبيب اللّه خادم دين رسول اللّه به دروازهء شمالى ارگ برآمده خطمشى خود را تعيين مىكنند . افراد عادى مردم شهر كابل همه منتظر فردا بودند تا غريب بچهء انگور فروش را كه از بين ملت برخاسته و به سلطنت رسيده است ، ببينند . مردم گمان مىكردند كه براى هميشه سايهء شوم استبداد از سرشان دور شده است ، ولى از اين غافل بودند كه دشمن به اين آسانى دست از سرشان برنخواهد داشت و اربابان خارجى در همين روزها زمينهء عودت وارثان قدرت را آماده مىكردند و به همين خاطر تعدادى خودشان را به حبيب اللّه سادهدل نزديك كردند تا از درون حكومت را ويران ساخته و راه سقوط آن را به نفع حكومت موردنظر هموار سازند . هرچه بود روز 30 جدى فرارسيد . مردى با قلب صاف و مملو از عشق به وطن با لباس كرباس و دستار سفيد درحالىكه تفنگش را به دست داشت در جايگاه حاضر شد و خطمشى سياسى حكومت خود را