بصير احمد دولت آبادى
352
شناسنامه افغانستان ( فارسى )
سند به كابل برگشت و خاك افغانستان را رايگان به دشمن گذاشت ، طرف تنفر مردم قرار گرفت و او براى تلافى اين شكست متوجه وحدت سياسى كشور از جبههء شمالى شد ، خصوصا كه مىدانست انگليسها از 1846 به اين طرف گرفتار حل قضيهء پنجاب بوده و اكنون مشغول بلعيدن ولايات شرق افغانستان هستند و فرصت حملات بيشترى نسبت به او ندارند . پس امير در سال 1850 سپاه مختصرى به قيادت سردار محمد اكرم خان به جبههء شمال اعزام كرد و او بدون معارضى از راه باميان به بلخ رسيد . » « 1 » اينگونه برخورد با مردم شمال ، تلافى همان همكاريهاست كه امراى محلى در وقت فرار با دوست محمد خان كرده بودند . امّا آن طورى كه جناب مرحوم غبار نوشته است ، مردم به آسانى تسليم نشدند . اشتباه خوانين حاكميّت شمال در مرحلهء اول ، در اين بود كه گمان كردند با همگام شدن با دولت كابل قدرت خودشان حفظ خواهد شد . امّا وقتى دريافتند كه اين خيال بيهوده بوده و دوست محمد خان شمال را به برادران خود داده است ، سخت پشيمان شدند و قيام كردند . قيام آقچه در سال 1851 و قيام شبرغان در سال 1852 از آن جمله است . امّا اين قيامها بعد از فوت زمان بود . بنابراين دوست محمد خان اولين فردى است كه نهال تعصبات قومى را در افغانستان كنونى غرس كرد و بعدها عبد الرحمان ميوهء مطلوب از آن چيد و فرصتطلبان تا هنوز از آن بهره مىجويند . سرانجام حكومت دوست محمد خان پس از فتح هرات در مى 1863 به پايان عمر خود رسيد ، زيرا در جون همان سال وى در هرات مرد و حكومت را به پسر
--> ( 1 ) . افغانستان در مسير تاريخ ، چاپ احسانى ، ص 936 .