أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )
408
شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )
وى جمع شد و در ايام جوانى مسافرت بسيار كرده است و شيخ
--> - الصوفى ، - پس چنان كه ملاحظه مىشود در جميع اين مآخذ معتبرهء موثوق بها كه مؤلفين بعضى از آنها مانند تاريخ بغداد و رسالهء قشيرى معاصر صاحب ترجمه بودهاند همه باتفاق و بدون هيچ خلافى بين ايشان نام او را « محمد بن عبد الله » نگاشتهاند نه « على بن محمد بن عبد الله » مانند ق ب از نسخ شد الازار ، پس اصلا و ابدا جاى شكى باقى نمىماند كه متن اين دو نسخه در مورد ما نحن فيه غلط فاحش واضحى مىباشد و هيچ اهميتى بدان نبايد داد ، - در نفحات الانس جامى نيز ( بدون هيچ شك بتبع شد الازار از روى يكى از دو نسخهء ق ب يا از يكى از نسخ « فاميل » اين دو نسخه ) نام صاحب ترجمه غلطا « على بن محمد » نگاشته شده است ، و سپس از روى نفحات ساير تذكرههاى فارسى متأخر مانند سفينة - الاوليا و رياض العارفين و خزينة الاصفياء و فارسنامهء ناصرى و آثار العجم و طرائق الحقايق همه كوركورانه و بدون هيچ مراجعه و مقايسهء با ساير مآخذ قديمهء معتبره نام صاحب ترجمه را « على » نگاشتهاند و بعضى از آنها بعنوان ترديد نقل قول « محمد » را نيز نمودهاند . و از سوق نسب صاحب ترجمه در جميع مآخذ معتبرهء مذكور در فوق بنحو قطع و يقين واضح شد كه باكويه يا باملاى فارسى آن باكو نام جد اعلاى صاحب ترجمه بوده است و شهرت او در عموم مآخذ عربى به « ابن باكويه » نيز به همين مناسبت است ، ولى در زبان فارسى بعدها بكثرت استعمال كلمهء « ابن » از اول اين كنيه حذف شده و به « باكويه » تنها چنان كه صريح شد الازار و شيرازنامه است مشهور شده بوده است ، و سپس همين كلمهء « باكويه » يا نسبت صاحب ترجمه « باكويى » از همان ازمنهء قديمه در زبان عوام شيراز به « باباكوهى » تحريف شده بوده چنان كه سعدى در بوستان گويد : ندانى كه باباى كوهى چه گفت * به مردى كه ناموس را شب نخفت بخصوص كه تعبير « كوهى » مناسبت بسيار تام تمامى با وضع زندگى صاحب ترجمه ( كه پس از مراجعت از سفرهاى دور و دراز خود در اقطار عالم بالاخره بشيراز مراجعت كرده و در غارى در همين كوه شمالى شيراز كه مزار او آنجا واقع است منزل گزيده و تا آخر عمر در همانجا بسر برده و در همانجا نيز وفات يافته و مدفون شده ) داشته است ، - و در ختام اين نكته را ناگفته نگذريم كه مؤلف اسرار التوحيد فى مقامات الشيخ ابى سعيد در خصوص كلمهء « باكو » در نسب صاحب ترجمه كه بتصريح سمعانى در عنوان « الباكويى » و بتصريح عموم مآخذ ديگر كه عين عبارات آنها را در خصوص سوق نسب وى در بالا ذكر كرديم نام جد اعلاى صاحب ترجمه است سهو بسيار عجيبى كرده و آن را نام همين شهر معروف واقع بر ساحل درياى خزر فرض كرده است ، در ص 170 از آن چاپ طهران گويد : « الحكاية در آن وقت كه شيخ ما [ ابو سعيد ابو الخير ] قدس سره بنشابور شد شيخ بو عبد الله باكو در خانقاه شيخ ابو عبد الرحمن سلمى بود و پير آن خانقاه بعد از شيخ ابو عبد الرحمن او بود و اين باكو ديهى باشد در ولايت شروان و اين بو عبد الله باكو بهرگاهى سخنى گفتى با شيخ ما بر وجه اعتراض و از شيخ ما در طريقت سؤالات كردى و شيخ جواب بگفتى يك روز پيش شيخ آمد و گفت الخ » ، حاشيه علامه قزوينى .