أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )

403

شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )

روز عرفه در سال ششصد و شانزدهم از هجرت او را بخواند و در نزد پدرش دفن كردند . شيخ رستم خراسانى « 34 » مردى صوفى و صابر و تسليم كه در بقعه « 35 » شيخ كبير مىبود و در سماع صاحب وجد و ذوق بود و مادام خدمت درويشان ميكرد و از سفره رباط چيزى نميخورد بلكه در هرچند شب يا هرشب بر حسب احوال بيرون ميرفت و دست از خرقه بيرون نمىكرد و به غير از طعام هيچ قبول نميكرد و آن طعام نيز هركس ميخواست پيش او ميداشت « 36 » و او دهن مىگشاد و بدهن او مىنهادند چندان‌كه سد رمق او مىبود و گرسنگى فرومىنشست و باز بخلوت خود بازميگشت « 37 » و بعبادت حق مشغول مىشد و هر خدمت كه شيخ كبير او را ميفرمود در حال ميكرد و از آن خدمت سرباز نميزد چنانچه شنيدم از شخصى معتمد كه گفت يك بار مجراى حمامى كه نزديك بقعه است ميخواستند كه پاك كنند پس شيخ رستم فرمود به من رسيده كه قبول كنم و قربة الى الله پاك سازم « 38 » بعد از آن به آب شيب حمام رفت و دامن پر ميكرد و بيرون مياورد و ريك بسيار در آن چشمه‌ها بود و همه را بدامن ميرفت « 39 » تا از آن فارغ شد و بنفس خود تمام آن پاك كرد و معاونت و مدد از كس نخواست پس مردم در سختى خدمت او تعجب ميكردند « 40 » و بسيار بود كه نور و

--> ( 34 ) - الشيخ رستم بن عبد الله الخراسانى ( شد الازار ) . ( 35 ) - مد : مردى صوفى صابر تسليم كه در بقعه . ( 36 ) - مد : و آن طعام را نيز هركس نميخواست پيش او ميداشت . ( 37 ) - لا يقبل الا الطعام فمن اعطاه شيئا فتح فاه حتى بضعه فى فمه ماذا رزقة الله تعالى ما يسد به الرمق و يسكن الجوعه رجع الى خلوته ( شد الازار ) . ( 38 ) - مد : پس شيخ برستم فرمود گفت به من رسيد و قبول كرد . ( 39 ) - مد : و در دامن او ميرفت . ( 40 ) - جها : پس مردم در سخن خدمت او تعجب ميكردند . سمعت ممن اثق به ان اهل الرباط ارادوا ان يكنسوا مجرى الحمام الذى كان فى جوار البقعة فتكلموا فيها و قالوا لابد من اجرة و دواب تنقل حشها فقال الشيخ رستم على ذاك ثم دخل اتون الحمام فملاذيله من الرماد فجاء به و ذره على الحش و هكذا الى ان استولى الرماد على الحش ثم اخذ يملاذيله من ذاك الحش و -