أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )
404
شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )
روشنائى در نزديك او مىديدند و چون نزديك وى ميرفتند هيچ فتيله و روشنائى چراغى نمىبود پس در آخر عمر اختيار جعفرآباد كرد و در آنجا بسر ميبرد و خدمت مساكين ميكرد و ببركت او معمور بود آن موضع و خلق در آنجا مجاور ميگشتند و امير حسين « 41 » باشارت او آبخانهء بزرگ بساخت و چند سال خلق از آنجا آب برميداشتند و ثواب بوى ميرسيد . مترجم كتاب ميگويد بعد از آن روزى ميگذشتم و درويشى ديدم كه آن آبخانه را وثاق خود ساخته
--> - ينقل حنى فرغ عنه بنفسه و لم يستعن فى ذلك باحد فتعجب الناس من جده فى الخدمة . ( 41 ) - مقصود امير پير حسين بن امير محمود بن امير چوپان معروف است كه از اوايل يا اواسط سنهء 740 از جانب پسر عمش امير شيخ حسن كوچك پسر تيمور تاش بن امير چوپان معروف كه در تبريز مقيم بود بحكومت شيراز منصوب شد و در 28 شعبان بحدود شيراز رسيد و امير مسعود شاه برادر شيخ ابو اسحق كه در آن اوان حاكم شيراز بود از مقابل او منهزم شده بلرستان رفت و او بشيراز داخل شد و مدت بيست و نه روز در آنجا حكومت كرد و در 28 رمضان امير شمس الدين محمد برادر ديگر شيخ ابو اسحق را ببهانهء بقتل آورد لهذا شيرازيان بر پير حسين شوريدند و لشكر او هزيمت گرفت و خود با چند سوار معدود از شيراز فرار نمود و بار ديگر امير مسعود شاه بسر مملكت آمد و ديگر بار پير حسين لشكرى جمع كرد و سال ديگر يعنى سنهء 741 مجددا بشيراز آمد و امير مسعود شاه ديگربار كناره گرفت و به طرف لرستان بيرون رفت و پيرحسين در 26 ربيع الثانى بدر شيراز نزول نمود شيرازيان در مقابل پيرحسين مقاومت سخت نمودند و مدت پنجاه روز ميان لشكر پيرحسين و شيرازيان محاربات متواتر و متوالى روى ميداد تا بالاخره بين فريقين در شانزدهم جمادى الاخرة اتفاق صلح افتاد و پير حسين در حكومت شيراز مستقر گرديد و مدت يكسال و هشت ماه در آنجا حكومت كرد و در اوايل محرم سنهء 743 چون آوازهء وصول پسر عمش ملك اشرف ابن تيمور تاش بن امير چوپان را از تبريز در مصاحبت شاه شيخ ابو اسحق به طرف اصفهان شنيد از شيراز با بيست هزار نفر به قصد مقاتله با ملك اشرف بدانصوب شتافت و چون به دو منزلى اصفهان رسيد ناگاه در شب يكشنبه سلخ صفر قسمت عمدهء لشكر او بملك اشرف پيوستند پيرحسين بيمناك شده بتبريز نزد پسر عم خود امير شيخ حسن كوچك رفت امير شيخ حسن او را بگرفت و او را مخير كرد كه بزهر يا تيغ هركدام كه او اختيار كند او را هلاك كنند او زهر اختيار كرد و بدان هلاك شد در ربع رشيدى در شهور سنهء 743 ، ( براى مزيد اطلاع از سوانح احوال پيرحسين مذكور رجوع شود بشيرازنامه 77 - 80 ، و ذيل جامع التواريخ از حافظ ابرو ( فهرست اعلام ) ، و مجمل فصيح خوافى و روضة الصفا و حبيب السير و فارسنامهء ناصرى در حوادث سنوات 740 - 743 ) ، - حاشيه علامه قزوينى .