أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )
351
شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )
كرد و بنشست و ديگر غلام گفت كه شيخ صدر الدين روزبهان اجازت ميخواهد فرمود كه رها كن پس درآمد و سلام كرد و بنشست بعد از آن غلام درآمد و گفت شيخ تاج الدين احمد حر اجازت ميخواهد فرمود اجازت ده پس درآمد و سلام كرد و بنشست ديگر بار غلام گفت شيخ شهاب الدين بيضاوى اجازت مىطلبد فرمود كه رها كن پس درآمد و سلام كرد و بنشست بعد از آن شيخ نجيب الدين بزغش و دگر امير اصيل الدين عبد الله بيامدند و اجازت خواستند
--> - راجع به او با حذف حشو و زوايد از قرار ذيل است ( ص 158 - 159 ) ، در شرح سلطنت اتابك ابو بكر بن سعد بن زنگى ( 623 - 658 ) گويد : « اتابك باران انعام و اصطناع بر زهاد و عباد و صلحا و متصوفه فايض داشتى و جانب ايشانرا بر ائمه و علما و افاضل مرجح دانستى و چون بداعيهء حسن اعتقاد خريدار متاع زهد و تقشف بود متسلسان و متزهدان خود را در زى زهادت جلوهگرى ميكردند و بايادى و انعامات او محظوظ ميشدند و ارباب بلاهت و اصحاب نفوس ساذجه را گفتى اولياء خداى تعالىاند و نفوس ملكى دارند و از شايبهء شعوذه و احتيال خالى ، و على ضد هذا الحال از خداوندان ذكاء و فطنت و اهل نطق و فضيلت مستشعر بودى و ايشانرا بجربزه و فضول نسبت دادى لاجرم چند افراد از ائمهء نامدار و علماء بزرگوار را بواسطهء نسبت علم حكمت ازعاج كرد و قهرا و جبرا از شيراز اخراج ، از آن جمله امام صدر الدين محمود الاشنهى الواعظ بود كه استحضار و استبصار او در انتماء به كلى علوم عقلى و نقلى چون بياض نهار از اقامت بينت استغنا داشت و در شيوهء وعظ خود را ابن القرى [ صح : ابن القريهء ] عهد بل قريع دهر مىانگاشت جماعت فضلا كه در مجلس تذكير او حاضر شدهاند تقرير كردند كه كليات و جزويات علوم را تا حدى مستحضر بود كه اگر سائلى از عويصات و مشكلات قسمى از اقسام علوم اصول و فروع و الهيات و طبيعيات و هندسه و هيئت و حساب و طب و تفسير و وجوه قراآت و احاديث و ادبيات از لغت و معانى و بيان و نحو و صرف و عروض سؤال كردى على الارتجال جواب مسئله را بر وجهى ايراد نمودى كه موجب دهشت اولى الالباب گشتى ، سالى در ميان حاج بموضع عرفات وعظ ميگفت و شيخ حقانى شهاب الدين عمر السهروردى در زمان آخر عمر بود و چشم ظاهر پوشيده شده و را در محفهء نشانده بمجلس او حاضر آوردند سخنان او را نيك پسنديده فرمود و تحسينها فزود ، و اين دو بيتى اوراست بر حسب حال خود و اتابك : از صحبت تو كنون فراق اوليتر * بر درگه تو زرق و نفاق اوليتر چون پردهء راستى مخالف كردى * ما را پس از اين راه عراق اوليتر » انتهى ، و در شيرازنامه ص 57 نيز خلاصهء بسيار مختصر همان مسطورات وصاف را نقل كرده بدون ذكر مأخذ ، و اشنهى در نسبت صاحب ترجمه بضم همزه و سكون شين معجمه و ضم نون و سپس هاء قبل از ياء نسبت منسوب است باشنه شهر معروف آذربايجان نزديك اورميه كه آن را اشنو و اشنويه نيز نوشتهاند ( رجوع شود بانساب سمعانى و معجم البلدان ) ، حاشيه علامه قزوينى .