أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )
328
شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )
اقتدا كرديم در نماز و تو نفس خود را خوش كن و امروز با ما چيزى خوردى تا خاطرت خوش گردد و ميگويند پس از آن قطب گشت « 200 » مترجم كتاب گويد : شبى ديدم در خواب كه در سر برجى از برجهاى سور شيراز بودم و بيرون خندق شخصى كه مولانا ظهير نام داشت سنگى در دست داشت در حال كه مرا ديد فرمود تو كه باشى كه در جاى من بنشينى و آن سنگ به من انداخت اما به من نيامد بعد از آن جزوى چند با او بود و جزوى چند با من و ميرفتيم تا به بالاى طنبى از مدرسهء خاتون كردوچين « 201 » او از پيش و من از عقب چون برسيديم غلبه بسيار از طلبه و علما نشسته بودند و او پيش رفت به بالاى صفه و من از عقب و او بنشست و من نيز بنشستم بعد از چند مدت حواله امامت و خطابت فخرى به من شد و خطابت مسجد عتيق به او رحمت الله عليه « 202 » . امير يعقوب بن ليث « 203 » از ملوك صفاريه شيراز بود و در بدايت حال صفارى ميكرد .
--> ( 200 ) - درباره محل قبر وى در شد الازار چنين آمده است : و قبره خلف الجدار القبلى من المسجد على جانب الطريق يرى عليه النور فى الليالى رحمة الله عليهم . ( 201 ) - مد : طنبى از مدرسه خزا كردوچين . ( 202 ) - عبارت تاحدى مشوش است از جهت حفظ امانت و براى مزيد اطلاع عبارات نسخه جها نيز نقل ميگردد : رفت به بالاى صفه و من از عقب او و او بنشست و من بنشستم . بعد از آن چند مدت حواله امامت و خطابت مسجد عتيق به من و خطابت مسجد فخرى به او داد رحمة الله عليه . ( 203 ) - الامير يعقوب بن الليث ( شد الازار ) - مد جها : امير عمرو بن ليث . چنين است عنوان در هرسه نسخه ، ولى در تحت اين عنوان ترجمهء مخلوط و درهم برهمى از يعقوب بن الليث و برادرش عمرو بن الليث ذكر كرده كه از ابتدا تا انتها سراسر مشحون است از اغلاط و اوهام و اشتباهات تاريخى بسيار عجيب فاحش ، مثل اينكه سلطنت يعقوب ( 253 - 265 ) را بعد از سلطنت عمرو ( 265 - 287 ) فرض كرده و يعقوب را دومين صفاريان پنداشته ، و خلافت معتز ( 252 - 255 ) را بعد از خلافت معتمد ( 256 - 279 ) دانسته ، و توليت معتضد عمرو ليث را بولايات ماوراء النهر در سنهء 199 نگاشته و حال آنكه معتضد در آن تاريخ متولد هم نشده بوده چه ولادت او در سنهء 242 يعنى چهل و سه سال بعد از تاريخ مذكور بوده ، و مثل اينكه گويد يعقوب بغداد را تسخير نمود و حال آنكه اصلا و ابدا چنين چيزى واقع نشده و هيچكس چنين مطلب باطلى روايت نكرده ، - بارى چون اين فصل -