أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )

206

شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )

كرد ايشان بلفظ و لهجه او بخنديدند و يكى از ايشان بر سبيل استهزا گفت ميخواهى كه چيزى بياموزى « 93 » گفت چه باشد اگر خداى روزى كند پس يكى از آن طلبه گفت روى به آسمان كن و آن‌قدر كه بتوانى بگوى كزبرة عصفره « 94 » كه درهاى علم بر تو

--> - ناگهان ابواب علوم لدنى بر قلب سادهء او گشوده گشت و عالم بعلوم اولين و آخرين گرديد و گفت امسيت كرديا و اصبحت عربيا . تتمة ، قائل اين جملهء مشهور در آفاق هركس كه بوده از اين يزدانيار ابو - عبد الله بابويى يا تاج العارفين يا بابا طاهر همدانى يا كسى ديگر غير آنها قصد وى از تفوه بدين عبارت ظاهرا كرامتى يا خارق عادتى از قبيل اين حكاياتى كه در خصوص قائل اين عبارت در افواه شايع است نبوده بلكه گويندهء اين عبارت چنان كه از سياق خود همين حكايات معلوم مىشود چون در مبدأ حال يكى از افراد عادى عامه بدون هيچ‌گونه اهميتى بوده و بعدها در اثر همت بلند و رياضت و تهذيب نفس و تأسى بسيرهء صلحا بدرجات عاليه رسيده و يكى از مشايخ مشهور صوفيه شده بوده است بنابرين لابد وقتى از اوقات بعنوان تحديث بنعمت بارى تعالى و بنحو تمثيل و كنايه بدين جمله تكلم نموده بوده و مقصود از اين بوده كه من مردى كرد يعنى مردى عامى و جاهل و نادان و خشن و عارى از هر فضيلتى بودم و بعدها در اثر تربيت مشايخ و سير و سلوك و رياضت مردى عربى يعنى جامع فضايل و آداب و سنن قومى كه از نقطهءنظر مسلمين اشرف و انجب و افضل اقوام روى زمين بوده‌اند شدم ، تقريبا از جنس مضمون اين ابيات مولوى : گر ز نام و حرف خواهى بگذرى * پاك كن خود را ز خود هان يكسرى همچو آهن زاهنى بىرنگ شو * از رياضت آينهء بىزنگ شو خويش را صافى كن از اوصاف خويش * تا ببينى ذات پاك صاف خويش بينى اندر دل علوم انبيا * بىكتاب و بىمعيد و اوستا بىصحيحين و احاديث و رواة * بلكه اندر مشرب آب حياة سر امسيت لكرديا بدان * راز اصبحت عرابيا بخوان سر امسينا و اصبحنا ترا * مىرساند جانب راه خدا و سپس بعدها بمرور زمان مردم عوام به عادت خود اين عبارت را كه مقصود از آن چنان كه گفتيم امرى تمثيلى و كنايهء رمزى بوده آن را بمعنى مادى تحت اللفظى آن حل كرده و از آن اين حكايات عجيب و غريب را ساخته و به اشخاص مختلف نسبت كرده‌اند ( حواشى شد الازار ) . ( 93 ) - مد : گفت كه تو همچون ما چيزى بخوانى . ( 94 ) - كزبرة بضم كاف و سكون زاء معجمه و ضم باء موحده و فتح راء مهمله و در آخر تاء تأنيث بمعنى گشنيز است كه از بقول معروف خوردنى است ، و عصفر بضم عين مهمله و سكون صاد مهمله و ضم فاء و در آخر راء مهمله گياهى است كه آن را به فارسى كافشه و كاژيره و كاجيره و گل‌رنگ باضافهء گل‌برنگ گويند و با گل آن جامه رنگ كنند و بجاى زعفران نيز در طعام به كار برند و تخم آن را به -