أبو القاسم جنيد الشيرازي ( مترجم : عيسى بن جنيد الشيرازي )
194
شد الإزار في حط الأوزار عن زوار المزار ( مزارات شيراز ) ( ملتمس الأحباء ) ( تذكره هزار مزار ) ( فارسى )
ميداشتند و شب به آب افطار « * » ميكردند . زنى بر احوال ايشان واقف شد و قدرى ذرت جهت ايشان برد . شيخ برخاست و ديگى بنهاد و آن ذرت در ديگ كرد و پاره بوريا داشت در زير ديگ برافروخت كه ناگاه قعر ديگ بيفتاد و همه بريخت و آتش وانشست . شيخ در اين واقعه بر سرى مطلع شد و برخاست و برقص آمد و ميگفت الحمد لله كه مرا دوست ميدارى و اگرنه چنين بودى مرا بگريه نمىانداختى ! « 61 » زن شيخ چون آن بديد برخاست و نعلين بر سر شيخ ميزد كه ترا چه وجد رسيده است كه رقص ميكنى در اين حالت شيخ فرمود كه بهر كفشى مرا كفشى روزى گشت . و متوفى شد در سال ششصد و چيزى از هجرت و مرقد او در جنب ديوارى است از قبله مسجد جنازه قديم رحمت الله عليه . شيخ ابو الحسن كردويه « 62 » خداوند علم و تقوى « 63 » بود و منزوى گشته بود از چشم خلق مدت شصت سال و بيرون نميامد مگر از بهر جمعه و جماعت و كارى چند ضرورى كه چاره نداشتى و سبب خلوت و انزواى او آن بود كه در به دو حال روزى از بهر شفاعتى بدر خانه يكى از حكام رفت چون بازميگشت بدر خانه شيخ زين الدين باغنوى رسيد و در ميان ايشان خويشى بود . چون شيخ او را ديد فرمود يا
--> * - جها . مد : به آب و ذرت افطار ميكردند . چون هيچيك از دو نسخه با متن شد الازار موافق نبود و از طرفى داستان كلمه ذرت را برنميتافت حذف آن لازم آمد . ( 61 ) - جها : مرا در گريه نميانداختى . عبارت شد الازار چنين است : روى انه اصابه فاقة شديدة فى بعض ايام الشتاء فلزم داره هو و زوجته و كانا يصومان و يفطران بالماء القراح ثلاثة ايام فجاءتهما امرأة من جيرانهما فسألت زوجته عن حالهما فلما علمت ما بهما من الفاقة جاءتهما بمكيال ذرة و قليل اهالة فقامت الزوجة بترتيبها و دقها و طبخها و جلس الشيخ يوقد القدر ببارية كانت تحته حتى فنيت البارية كلها و بقى على الارض فلما نضجت اخذ المغرفة ليذوقها فانفلق القدر من قعره و اراق الطبيخ انطفأت النار فقام الشيخ الى الوجد و يقول لك الحمد يا رب لو لم تحبنى ما ابتليتنى . ( 62 ) - الشيخ ابو الحسن على بن عبد الله المعروف بكردويه ( شد الازار ) - شرح حال اين شخص در نفحات نيز مذكور است ولى در شيرازنامه ترجمه حالى از او مذكور نيست . ( 63 ) - مد : فتوى .